ترانه آب ( اشعار شاعران ایران در ثنای قمر بنی هاشم ع )

غزلی از حاج غلامرضا سازگار " میثم "

فردای قیامت ...

  • حاج غلامرضا سازگار " میثم "

 

خورشید بَرَد سجده به خاک در عباس

مه جلوه ای از حسن خدامنظر عباس

 

هر سینه ی افروخته یک علقمه فریاد

هر دیده ی پر اشک بود کوثر عباس

 

هر زخم بدن، آیه ای از مصحف ایثار

هر خون جگر، قطره ای از ساغر عباس

 

فرزندیّ ِ دو فاطمه، سقایی عترت

سرداری لشگر، شرف دیگر عباس

 

زیبد که شهیدان همه خیزند به تعظیم

فردای قیامت همه در محضر عباس

 

با راس حسین ابن علی بود برابر

تاشام بلا بر سر نیزه سر عباس

 

ایثار و فداکاری و ایمان سه چراغند

در بزم دل از مکتب روشنگر عباس

 

عباس به تعداد همان باب حسین است

یعنی که بیا سوی حسین از در عباس

 

در علقمه چون عطر گل آید به مشامم

بوی نفس فاطمه از پیکر عباس

 

مارا نبُوَد زهره که گوییم ثنایش

تا یوسف زهراست ثنا گستر عباس

 

در دامن صحرای بلا خون خدا ریخت

از بازو و ازدیده و از حنجر عباس

 

افسوس که شد همسفر قاتل عباس

از علقمه تا شام بلا خواهر عباس

 

باسوز دل و اشک روان و شررِ شعر

" میثم " شده پیوسته پیام آور عباس

 

+ عبدالحسین عارفی ; ٢:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٦/٢٢
comment نظرات ()

ای علی اصغرم !../ شعری از استاد جلال محمدی درباره حضرت علی اصغر ع

چگونه می شود از عباس و آب و کربلا گفت اما علی اصغر را یاد نکرد ؟

گر چه این صحیفه فقط به اشعاری که در ثنا و رثا و بیان حالات و شجاعت سقای کربلا یعنی مولایمان حضرت عباس علیه السلام اختصاص دارد اما چندی پیش شعری درباره سرباز نازنین حسین ع یعنی حضرت علی اصغر دیدم سروده استاد ارجمند جلال محمدی که خوش داشتم دوستان همدل نیز این شعر را بخوانند :

 

  • ای علی اصغرم... 

زبانحال مادر خونین دل حضرت علی اصغر " علیه السلام "

 

سروده : جلال محمدی

 

ای فروغ امید ، ای سحرمنظرم

پرتو زندگی ، ماه روشنگرم

مهر تو در دلم ، شور تو در سرم

نیست جز دیدنت حسرت دیگرم

ای علی اصغرم ، ای علی اصغرم

 

اختر کوچکم ! آفتاب منی

گر چه نشکفته ای ، رشک صد گلشنی

از عطش آتشم بر جگر می زنی

سوختم از غمت ، مانده خاکسترم

ای علی اصغرم ، ای علی اصغرم

 

سوختی از عطش ، مثل گلبرگ تر

لاله از داغ تو تا ابد خونجگر

آب از یاد تو ، شرمگین ، شعله ور

 

غنچه ی پرپرم ، غنچه ی پرپرم

ای علی اصغرم ، ای علی اصغرم

 

 

روی دست پدر ، غرق در خون شدی

ای نهال امید ، از چه گلگون شدی

چون بگویم دگر ، چون شد و چون شدی

بر سر آمد مگر شورش محشرم

ای علی اصغرم ، ای علی اصغرم

 

آه از آن دم که تیر بر گلویت نشست

قامت آسمان ، قلب عالم شکست

نام تو هر نفس بر زبان من است

کاش یکدم دگر بر رخت بنگرم

ای علی اصغرم ، ای علی اصغرم

 

 

 

 

بی تو خشکد مگر چشم گریان من

آسمان سوزد از آه و افغان من

ای فدای لب تشنه ات جان من

از غم ای تشنه لب ، سوخت برگ و برم

ای علی اصغرم ، ای علی اصغرم

 

جای دارد اگر آه و زاری کنم

بی تو ای نازنین ، بیقراری کنم

عمر تا باشدم سوگواری کنم

تا  بگیرد اجل عاقبت در برم

ای علی اصغرم ، ای علی اصغرم

 

 

مانده گهواره ات ، خالی و غمفزا

مرغک زخمی ام ! پر کشیدی کجا ؟

خانه بی روی تو ، هست ماتم سرا

می چکد از غمت ، خون ز چشم ترم

ای علی اصغرم ، ای علی اصغرم

 

مانده گهواره ی خالی ات یادگار

حسرت روی تو ، در دل داغدار

جستجویت کنم در کدامین بهار

نوگل باغ جان ، معنی باورم

ای علی اصغرم ، ای علی اصغرم

 

 

هانسی باغدان سنی جستجو ائیله ییم

بیر تماشا سنی آرزو ائیله ییم

غنچه لر له بئله گفتگو ائیله ییم :

ای علی اصغرم ، غنچه ی پرپرم

ای علی اصغرم ، ای علی اصغرم

 

در زمین از غمت شور محشر بپاست

سنگ از این غم اگر خون بگرید رواست

هست تا روزگار ، روزگار عزاست

بی تو آوار شد آسمان بر سرم

ای علی اصغرم ، ای علی اصغرم

 

 

در فراق تو چون جان بر آید ز تن

از شرار دلم شعله گیرد کفن

بشنوند این صدا باز از قبر من :

ای علی اصغرم ، ای علی اصغرم

ای علی اصغرم ، ای علی اصغرم ...

 

+ عبدالحسین عارفی ; ۳:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٦/٢٠
comment نظرات ()

مصحف خون / رباعی روانشاد غلامرضا رحمدل

  • روانشاد غلامرضا رحمدل

 

آغشته به خون سپیده دم شد ، ای وای

یک لاله ز باغ عشق کم شد ، ای وای

بر مصحف خون، رسول تاریخ نوشت

اسطوره  " والقلم " قلم شد ، ای وای

+ عبدالحسین عارفی ; ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٦/۱٦
comment نظرات ()

شرح حالش را نگویم بیش از این / مثنوی صفی علیشاه در وصف لحظاتی از عاشورا

 

 این حسین - ای قوم  - مرآت خداست...

 

  •  صفی علیشاه

 

قبله ی اهل وفا ، شمشیر حق

فارس میدان قدرت ، شیر حق

 

حضرت عباس کآمد " ما صدق"

بر " ید الله فوق ایدیهم " ز حق

 

بر حسین از یک صدای العطش

دست و سر را کرد باهم پیشکش

 

دید عباس آنکه دین را شد پناه

گشته قحط آب اندر خیمه گاه

 

زالعطش برپاست بانگ کودکان

آمد اندر نزد شاه انس و جان

 

کای شه بی مثل و بی انباز و یار

گشته ام در راه عشقت دستیار

 

دست عباس ار نباشد صف شکن

بهر یاریّ تو، نبود گو به تن

 

رفتم اینک همتی خواهم ز شاه

بلکه آرم آبی اندر خیمه گاه

 

این بگفت و بحر جانش کرد جوش

شد به میدان، مشک بی آبی بدوش

 

تا نپنداری که رفت از بهر آب

سوی میدان با چنان شور و شتاب

 

هست عباس علی خود بحر جود

چشمه ی ایجاد و ینبوع وجود

 

دعوت عشق است بانگ العطش

آن صدا را، دست و سرکن پیشکش

 

 " الرحیل " عشق اندر کربلا

بود بانگ " العطش " ز اهل وفا

 

کوفیان را پس به آواز جلی

بس نصیحت کرد عباس علی

 

کاین حسین - ای قوم  - مرآت خداست

حاسد او حاسد ذات خداست

 

گر شما را حجت این قرآن بود

فرض حق، اکرام بر مهمان بود

 

جنگ با مولای عالم از چه رو

می نشاید با خدا شد جنگجو

 

گرچه بستید آب را بر روی وی

گر چه ناقه ی جسم او کردید پی

 

جزو جسم او بدند اصحاب او

جمله را کشتید پیشش رو برو

 

با همه این کفر و جهل و خیرگی

وین همه طغیان و ظلم و تیرگی

 

توبه گر آرید زین عصیان همه

رو کنید از کفر بر ایمان همه

 

ورنه ما از جنگ رو گردان نه ایم

بهر حق از بذل جان محکم پی ایم

 

جمله دانید اینکه حیدر دوده ایم

راه صحرای فنا پیموده ایم

 

چون بر اعدا صاحب دست بلند

کرد حجت را تمام از وعظ و پند

 

شد نفس ها تنگ اندر سینه ها

مشتعل شد لیک نار کینه ها

 

زانکه حرفش را جوابی کس نداشت

هم به روی شرم، آبی کس نداشت

 

شد علی با ذوالقار حیدری

باز اندر جنگ قوم خیبری

 

هرچه را غیر از حسین انکار کرد

بر فرار آن قوم را ناچار کرد

 

می شد افزون گر نهیب آن جناب

زهره ی شیر فلک می گشت آب

 

چشمه ی فضل و کرم ، بحر حیات

روی رحمت کرد بر آب فرات

 

مشک را پر آب کرد و بازگشت

سوی خرگه شاه میدان بازگشت

 

پاس اکرام و وفا را آن جناب

تشنه لب برگشت از دریای آب

 

شرح حالش را نگویم بیش از این

زانکه دل بی طاقت است و خورده بین

 

این دل نازک طبیعت خون شود

رو به هامون آورد مجنون شود

+ عبدالحسین عارفی ; ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٦/۱٦
comment نظرات ()

شعری از مشکات کشمیری در ثنای دستگیر افتادگان و ساقی تشنگان...

میر نامدار

- مشکوة کشمیری

 

افتاد، تا که از تن آن جان نثار، دست

بگشود خصم او، زیمین و یسار، دست

 

ناچار، شد دچار اجل، تن به مرگ داد

بی دست چون جدال کند با هزار دست؟

 

آن میر نامدار به دندان گرفت، مشک

دندان دهد مدد چو بیفتد زکار، دست

 

دشمن کمان گشود به سویش، ز چار سوی

بر مشک آب تیر، به گل یافت خار، دست

 

جسم شریف او هدف تیر و نیزه شد

باد سموم یافت بر آن لاله زار دست

 

از ضربت عمود، رخش گشت غرقه خون

بر چهر ماه یافت خسوف غبار، دست

 

افتاد روی خاک و ندا زد که یا اخا

دریاب از وفا و به یاری بر آر، دست

 

جانا بیا که جان کنم ایثار مقدمت

آنسان که در ره تو نمودم، نثار، دست

 

 

 

+ عبدالحسین عارفی ; ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٦/۱٦
comment نظرات ()

شعری از مشکات کشمیری در ثنای حضرت اباالفضل العباس علیه السلام

صاحب علم

  مشکوة کشمیری

 

گرچه هر عضوی به جای خویشتن

با اهمیت بود در ملک تن

 

لیک هر عضوی چه از بالا چه پست

در شدائد چشم دارد سوی دست

 

دست سازد قبض و بسط کارها

دست سازد حمل و نقل بارها

 

چون به دست دشمنان مرد دلیر

دستهایش بسته شد، گردد اسیر

 

گر به میدان حربه  گردان را نبود

پنجه باشد خنجر و مشتش عمود

 

احتیاج شیر بر شمشیر نیست

پنجه اش کمتر ز تیغ و تیر نیست

 

از بیان دست یاد آمد مرا

وصف دست زاده ی دست خدا

 

آن علمدار فداکار حسین

حضرت عباس سردار حسین

 

دولت حق را امیر محترم

هم علامت بود و هم صاحب علم

 

روی چون خورشید و دل چون شیر داشت

شیر و خورشیدی به کف شمشیر داشت

 

خضر بودی تشنه سقائی اش

هم سکندر محو در دارائی اش

 

آه ز آن ساعت که از تیغ جفا

شد دو دستش در صف میدان جدا

 

مشک با دندان گرفت آن نامدار

تا رساند آب بر اطفال زار

 

شد نشان تیر آن میر دلیر

آفتابش شد نهان در ابر تر

 

بس نشسته تیر او را پر به پر

شد چو مهری با شعاعی جلوه گر

 

ناگهان از تیر قوم بد شعار

مشک شد دارای چشمی اشکبار

 

آنقدر بر حال او افشاند اشک

که نماندی اشک اندر چشم مشک

 

دید چون بی دستی اش خصم عنود

دست بگشود و زدش بر سر عمود

 

از سمند افتاد بر خاک هلاک

زد ندای  " یا اخا ادرک اخاک "...

 

+ عبدالحسین عارفی ; ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٦/۱٦
comment نظرات ()

شعری از مرحوم قاسم رسا در مدیح اسوه وفا حضرت سقا برادر آقا سیدالشهدا ع

سالار عشق

- قاسم رسا

 

مژده که از دامن ام البنین

سر زده خورشید در این سرزمین

 

میر و علمدار شه کربلا

نور دل حیدر و ام البنین

 

ماه بنی هاشم و سالار عشق

مظهر حق، خسرو دنیا و دین

آنکه شده دست یداللهی اش

چون اسد الله برون ز آستین

 

کوکب تابنده برج حیا

گوهر رخشنده بحر یقین

 

پیک سحر هر دم از این بوستان

مشک برد تحفه به صحرای چین

 

خاک درش را ز پی توتیا

حور برد سوی بهشت برین

 

قبله ی حاجات که باب المراد

گشت ملقب ز جهان آفرین

 

چرخ ز انوار رخش تابناک

خاک ز انفاس خوشش عنبرین

 

گر بکشد تیغ چو شیر عرین

ناموران جسته ز نامش شرف

تا جوران سوده به خاکش جبین

 

هرکه بود طالب دیدار حق

گو که در این آینه حق را ببین

 

طرفه نسیمش، دم روح القدس

فرش حریمش پر روح الامین

 

همچو "رسا" دولت جاوید یافت

هرکه شد از خرمن او خوشه چین

 

+ عبدالحسین عارفی ; ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٦/۱٦
comment نظرات ()

تخریب مقام حضرت ابالفضل العباس علیه السلام در موصل

 

با نهایت تاسف و اندوه دیروز خبر " تخریب مقام اباالفضل العباس " علیه السلام " در شهر موصل عراق منتشر شد.

بنا به خبر منتشره در رسانه ها تکفیریهای خونخوار و پیروان یزیدها وحجاج بن یوسف ها و دیگر سلسه های وحشی معروف به " داعش " (دولت اسلامی عراق و شام ! ) که چندی پیش با همدستی بازماندگان آل صدام ( بعثی ها ) و هماهنگی عربستان و اردن و ترکیه توانستند بدون هر گونه جنگی استان موصل عراق را اشغال کنند بعد از اشغال این استان به تخریب زیارتگاهها و اماکن مقدس میپردازند و طبق فتاوای به اصطلاح " علمای " وهابی تکفیری عربستان و سایر اخوندهای درباری " مظاهر شرک ؟! " را زا بین میبرند !

اینان که مجسمه و تندیس خونخواری و سقاوت و کفر و بی ایمانی هستند معابد و مساجد مسلمانان را " مظاهر شرک " معرفی کرده و تخریب میکنند !همچنان که یزید بن معاویه بن ابی سفیان و بازماندگان هند جگرخوار - حسین بن علی و یاران باوفایش را - که مظهر اسلام و ایمان و توحید بودند - به عنوان " خارجی " معرفی میکردند که بر " امیرالمومنین ! یزید بن معاویه " شوریده اند ...

آری ... خبر این بود که بازماندگان بنی امیه در موصل - مقام حضرت عباس علیه السلام را تخریب کرده اند... تا ببینیم پایان کار آنانکه با حضرت عباس علیه السلام درافتاده اند چه خواهد شد ؟

+ عبدالحسین عارفی ; ٢:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٤/۱٥
comment نظرات ()

← صفحه بعد