ترانه آب ( اشعار شاعران ایران در ثنای قمر بنی هاشم ع )

ای اهل حرم میر و علمدار نیامد....امشب شب تاسوعاست ...

     ای اهل حرم ف میر و علمدار نیامد (2)

  • محسن کاویانی

شعرم شده سرشار شمیم حرم تو

با خاطره ها دلخوشم و با کرم تو

با خاطره هایی که شده دار و ندارم

دارد همه ی کودکیم بوی غم تو

انگار که از کوچه ی ما می گذرد باز

سنج و کتل و پرچم و طبل و علم تو

این بوی خوش کندر و اسفند و گلاب است

از آه دم دسته ی لبریز دم تو

ای اهل حرم میر و علمدار نیامد

سقای حرم سید و سالار نیامد

 

رد شد همه ی دسته از این کوچه و انگار

یک عمر شدم عاشق  و بیمار و گرفتار

برسینه زنان، مویه کنان رد شد و، کارم

افتاد به دستان ابالفضلِ علمدار

غیر از من و هم دین من و ایل و تبارم

عالم همه محتاج نگاهش شده بسیار

دیوار حسینیه شده محتشم او

اصلاً شده انگار طنین در و دیوار:

ای اهل حرم میر و علمدار نیامد

سقای حرم سید و سالار نیامد

 

گلواژه ی اشعار خدا بود ابالفضل

اسطوره ی احسان و وفا بود ابالفضل

چشمان نجیبش حرم پاک دلان شد

شاه ادب و حجب و حیا بود ابالفضل

میدان همه در سیطرۀ چشم علی بود

در کشمکش معرکه تا بود ابالفضل

وقتی که پدر آمد و دستش به کمر بود

در قلب حرم هروله ها بود: ابالفضل

ای اهل حرم میر و علمدار نیامد

سقای حرم سید و سالار نیامد

 

دریا شده دیوانه و محو ادب او

ای جان به فدای ترک روی لب او

فهمیده ام از زمزمه ی عارف و عامی

افتاده به دل های جهان تاب و تب او

فرزندِ علی، جانِ علی، ماهِ قبیله

پنهان شده در برق نگاهش نَسَب او

شرمنده شده دخترکی... آه بمیرم

سقاست به قاموس شهیدان لقب او

ای اهل حرم میر و علمدار نیامد

سقای حرم سید و سالار نیامد

 

این آخر دلداد گی و آخر دین است

یک مشک و دوتا دست که بر روی زمین است

حالا همه ی دشت شده قبضه ی عباس

یک دشت که نه، قبضه ی او عرش برین است

حالا منم و نیمه شب و دفتر شعرم

شعری که اگر خوب، اگر بد همه این است

حالا منم و نیمه شب و عطر گل یاس

حالا منم و نم نم باران که چنین است

ای اهل حرم میر و علمدار نیامد

سقای حرم سید و سالار نیامد

+ عبدالحسین عارفی ; ۳:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۸/۱۱
comment نظرات ()

من شاهباز ملک لافتایم ... السلام علی العباس بن علی

من شاهباز ملک لافتایم 

  • حبیب ا... چایچیان

من زاده ی علی مرتضیایم

من شاهباز ملک "لا فتی"یم

فضل و شرف، همین بس از برایم

که خادمم به درگه حسینی

و الله إن قطعتموا یمینی

خدمتگزار زاده ی بتولم

من باغبان گلشن رسولم

ز افسردگی گلشنش ملولم

دارم دل شکسته و غمینی

و الله إن قطعتموا یمینی

 

سقای تشنگان بی پناهم

دشمن، اگر چه گشته خار راهم

من یک تنه، حریف این سپاهم

إنی أحامی أبداً عن دینی

و الله إن قطعتموا یمینی

 

استاده ام کنار آب لغزان

آیم بر آب و قلب من، فروزان

در آب و آتشم چو شمع سوزان

سوزم ز خاطرات آتشینی

و الله إن قطعتموا یمینی

 

 یا رب، مدد کن این فرس برانم

و این آب را به خیمه گه رسانم

دیگر چه غم که بعد از آن نمانم

جانم فدای عشق نازنینی

و الله إن قطعتموا یمینی

 

در خاک و خون، دلم از این غمین است

که از عطش، لب تو آتشین است

دستم جدا، فتاده بر زمین است

در فرق من، عمود آهنینی

و الله إن قطعتموا یمینی

+ عبدالحسین عارفی ; ۳:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۸/۱۱
comment نظرات ()

ای اهل حرم میر و علمدار نیامد / از : حسین علا الدین

ای اهل حرم میر و علمدار نیامد

 

  • حسین علاء الدین

رخصت بده از داغ شقایق بنویسم

از بغض گلوگیر دقایق بنویسم

میخواهم از آن ساقی عاشق بنویسم

نم نم به خروش آیم و هق هق بنویسم

 

دل خون شد و از معرکه دلدار نیامد

"ای اهل حرم میر و علمدار نیامد"

 

در هر قدمت هر نفست جلوه ی ذات است

وصف تو فراتر ز شعور کلمات است

در حسرت لبهای تو لبهای فرات است

عالم همه از این همه ایثار تو مات است

 

از علقمه با دیده ی خونبار نیامد

"ای اهل حرم میر و علمدار نیامد"

 

سقا تویی و اهل حرم چشم به راهت

دل ها همه مست رجز گاه به گاهت

هر چند تو بودی و عطش بود و جراحت

دلواپس طفلان حرم بود نگاهت

 

سقای ادب جلوه ی ایثار نیامد

"ای اهل حرم میر و علمدار نیامد"

 

افتاد نگاه تو به مهتاب دلش ریخت

وقتی به دل آب زدی آب دلش ریخت

فرق تو شکوفا شد و ارباب دلش ریخت

با سجده ی خونین تو محراب دلش ریخت

 

صد حیف که آن یار وفادار نیامد

"ای اهل حرم میر و علمدار نیامد"

 

انگار که در علقمه غوغا شده آری

خونبار ترین واقعه بر پا شده آری

در بزم جنون نوبت سقا شده آری

دیگر پسر فاطمه تنها شده آری

 

این قافله را قافله سالار نیامد

"ای اهل حرم میر و علمدار نیامد"

 

ای علقمه از عطر تو لبریز، برادر

ای قصه دست تو غم انگیز، برادر

بعد از تو بهارم شده پاییز، برادر

برخیز! حسین آمده برخیز! برادر

 

عباس ترین حیدر کرار نیامد

"ای اهل حرم میر و علمدار نیامد"

+ عبدالحسین عارفی ; ۳:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۸/۱۱
comment نظرات ()

غزلی از محمدرضا سلیمی در مدح مولایمان حضرت عباس علیه السلام

ای آنکه فرا رفته ای از شرح و بیانها

 

  •  محمد رضا سلیمی

ای بسته به دست تو دل پیر و جوان ها

ای آنکه فرا رفته ای از شرح و بیانها

 

تا عطر تو آمد غزلم بال در آورد

آزاد شد از قید زمانها و مکانها

 

می رفت فرات از عطش عشق بمیرد

بخشید نگاه تو به خونش جریانها

 

مست تو فقط خیمه ی بی آب نبوده است

از دست تو مستند همه مرثیه خوانها

 

مشک تو که افتاد دل فاطمه لرزید

خاک همه عالم به سر تیر و کمانها

 

این گوشه عمو آب شد ، آن گوشه سکینه

این بیت چه باید بکند در غم آنها

 

ای هر چه امان نامه ببینید و بسوزید

این دست رد اوست بر این گونه امانها

+ عبدالحسین عارفی ; ۳:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۸/۱۱
comment نظرات ()

غزلی دلنشین از احمد حسین پور علوی

 

از بس که بلند است حدیث تو و دستت

  • احمدحسین پور علوی

 

ای در شب چشمان تو مهتاب گرفتار

دریا شده بعد از تو به گرداب گرفتار

 

گیرایی می از نفس شعله ور توست

در هرم لب توست می ناب گرفتار

 

عالم به نوا آمدو بیدار نبودند

مردان ستم پیشه ی در خواب گرفتار

 

یک مشت فلان بن فلان بن فلانند

این لشکر مغلوب به القاب گرفتار

 

این ظاهر امر است ببین اهل حرم را

لب تشنه مصیبت زده بیتاب گرفتار

 

تصویر رباب است و لب تشنه اصغر

عکسی که شده در قفس قاب گرفتار

 

لب تشنه لبهای تو شد آب و ندیدند

در برکه دستان تو شد آب گرفتار

 

مژگان تو تعقیب نماز شب قدر است

ای در خم ابروی تو محراب گرفتار

 

از بس که بلند است حدیث تو و دستت

ترسم که شود شعر به اطناب گرفتار

 

مثل تو کسی نیست که این گونه بماند

در بند غم حضرت ارباب گرفتار

+ عبدالحسین عارفی ; ۳:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۸/۱۱
comment نظرات ()

امشب شب تاسوعاست شب توسل به قمر بنی هاشم ع

از شاه تا گدا همه رو سوی او کنند

از :جودی خراسانی

عشاق چون به درگه معشوق رو کنند

با آب دیدگان ، تن خود شستشو کنند

 

قربان عاشقی که شهیدان کوی عشق

در روز حشر رتبه ی او آرزو کنند

 

عباسِ نامدار که شاهان روزگار

از خاک کوی او طلب آبرو کنند

 

سقای آب بود و لب تشنه جان سپرد

می خواست آب کوثرش اندر گلو کنند

 

بی دست ماند و داد خدا دست خود به او

آنانکه منکرند بگو روبرو کنند

 

گردست او نه دست خدائی است پس چرا

از شاه تا گدا همه رو سوی به او کنند

 

درگاه او چو قبله ی ارباب حاجت است

باب الحوائجش همه جا گفتگو  کنند

+ عبدالحسین عارفی ; ٢:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۸/۱۱
comment نظرات ()

السلام علیک یا اباالفضل العباس - شعری از شاعر خراسانی جناب شفق

در ره تو ، دست دگر میدهم

  • محمد جواد غفور زاده

بلبلم و زمزمه سر می دهم

از گل روی تو خبر می دهم

 

لاله‌ام و بر دل من داغ تُست

هدیه‌ا ت از خون جگر می‌دهم

 

عاشقم و کعبه ی کوی تو را

بوسه به دیوار و به در می‌دهم

 

شمعم و با هر نفس آتشین

از تب عشق تو خبر می‌دهم

 

ای  تو امید دل من ، یا حسین

خاک رهت جای به سر می‌دهم

 

گر ببریدند یکی دست من

در ره تو دست دگر می دهم

 

عاشق حقم من و در راه دوست

دست و دل و دیده و سر می‌دهم

 

نیست عجب گر ز دلم خون چکد

باغ گلم، لاله ی تر می دهم

 

من خجلم، گر که نیاورد دم آب

از مژه‌ات سیل گهر می‌دهم

 

بس که شوم داغ ز یاد لبت

گرمی خجلت به شرر می‌دهم

 

 

من ز وفاداری و ایثار جان

درس فتوّت به بشر می دهم

 

طوطیِ طبعِ "شفقِ" خسته را

از دم جانبخش، شکر می‌دهم

+ عبدالحسین عارفی ; ٢:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۸/۱۱
comment نظرات ()

در مدح حضرت عباس / شعر از غلامرضا سازگار

چشمی که بگریم به تو بسیار اباالفضل

  • غلامرضا سازگار

ای لشکر حق را سر و سردار اباالفضل

وی دست علی در صف پیکار اباالفضل

 

هم خون حسین بن علی در تن پاکت

هم روح تو در پیکر ایثار اباالفضل

 

ریحانه ی دو فاطمه و ماه سه خورشید

آرام دل حیدر کرار اباالفضل

 

مانند تو در ارتش اسلام که دیده

فرمانده و سقا و علمدار اباالفضل

 

تو ماه بنی هاشمی و ما شب تاریک

تو لاله ی عباسی و ما خار اباالفضل

 

هم کاشف کرب پسر فاطمه  هستی

هم خیل بنی فاطمه را یار اباالفضل

 

بر حاجت خود کرده صد و سی و سه نوبت

هر خسته دلی نام تو تکرار اباالفضل

 

در مصر ولایت شده بر یوسف زهرا

تو مشتری و علقمه بازار اباالفضل

 

عشق و ادب و غیرت و ایثار و شهادت

کردند به آقایی ات اقرار اباالفضل

 

تو رسته ای از خویش و گرفتار حسینی

خلقند به عشق تو گرفتار اباالفضل

 

ما بهر تو گریان و زند زخم تو خنده

پیوسته به شمشیر شرربار اباالفضل

 

برخیز، سکینه به حرم منتظر توست

جامش به کف و اشک به رخسار اباالفضل

 

از سوز عطش آب شده طفل سه ساله

مگذار بگرید به حرم زار اباالفضل

 

تا آن که ببینند به تن دست نداری

یک لحظه سر از علقمه بردار اباالفضل

 

مگذار رود زینب کبری به اسیری

ای دست علی ، دست برون آر اباالفضل

 

تو چشم حسینی ، که زده تیر به چشمت

ای دور حرم چشم تو بیدار اباالفضل

 

کی گفته تن پاک تو در علقمه تنهاست

گردیده تو را فاطمه زوار اباالفضل

 

خون دل ما را که شده اشک عزایت

زهرا و حسین اند خریدار اباالفضل

 

مگذار شود خشک دمی دیده ی "میثم"

چشمی که بگریم به تو بسیار اباالفضل

+ عبدالحسین عارفی ; ٢:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۸/۱۱
comment نظرات ()

← صفحه بعد