ترانه آب ( اشعار شاعران ایران در ثنای قمر بنی هاشم ع )

السلام علیک یا اباالفضل العباس...السلام علیک یا ناصرالحسین...

عرض سلام می کند کعبه به کربلای تو

 

شاعر : غلامرضا سازگار (میثم )

 

بوی بهشت آیـد از تـربت با صفای تو

عرض سلام می کند، کعبه به کربلای تو

 

در قطرات خون تو گریۀ بی صدای من

در نی استخوان من نالـۀ نـینوای تو

 

آه بدم، که دم بدم ناله بـرآرم از جگـر

اشک بده، که روز و شب گریه کنم برای تو

 

زخم تن تو مـی‌زند خنـده به تیر و نیزه ها

نیزه و تیـر می کند گریه بـه زخم هـای تو

 

ای به گلوی فاطمه، بغض غمت گره شده

با چه گنه بریـده شد دست گره گشای تو

 

بر لب ماست ذکـر تو، در تـن ماست زخم تو

در سر ماست شور تو، در دل ماست جای تو

 

آب شراره می‌شـود، یـاد گلـوی تشنه‌ات

بحر ز شدت عطش، سر شکند به پای تو

 

دخت علی که کوفه شد، کرب و بلا ز خطبه‌اش

گوش شده کـه بشنـود از سـر نـی، صدای تو

 

کـوه بـه سنـگ سـر زده، سنگ به گریه آمده

کز چه خضاب شد به خون، صورت دلربای تو

 

میثم دل شکستــه‌ام، دل بــه غـم تـو بسته‌ام

زخـم تـو و سـرشک مـن، درد من و دوای تو

 

 

 

+ عبدالحسین عارفی ; ٢:۳۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/۱۱/٢٢
comment نظرات ()

روحم فدای تو / سروده : یوسف رحیمی

 

روحم فدای تو ...

سروده : یوسف رحیمی

 

ای تکسوار یک دله ،روحی لک الفداء

پشت و پناه قافله ، روحی لک الفداء

 

لحظه به لحظه سیرۀ ناب حسینی ات

بر عشق و عقل تکمله ، روحی لک الفداء

 

گرد لب تو کوثر و تسنیم و سلسبیل

گرم طواف و هروله ، روحی لک الفداء

 

حالا ببین میان حرم از تب عطش

برپاست شور و ولوله، روحی لک الفداء

 

با مشک تشنه اذن سقایت گرفته ای

خون گشته قلب حوصله ،روحی لک الفداء

 

حس کرد دست تو خنکای شریعه را

اشک تو کرد از او گله روحی لک الفداء

 

سیراب گشت مشک تو و پر کشیده ای

سمت خیام صد دله ، روحی لک الفداء

 

حالا سپاه روبرویت صف کشیده اند

سخت است طیّ مرحله ، روحی لک الفداء

 

با نیزه و عمود و سه شعبه رسانده اند

خود را به این مقاتله ، روحی لک الفداء

 

ناگاه از یسار و یمین قُطّعت یداک

برخاست بانگ هلهله، روحی لک الفداء

 

با چشم مهربان تو ای ماه من! چه کرد؟

گلزخم تیر حرمله ،روحی لک الفداء

 

رفتند تا که رخت اسارت به تن کنند

بعد از تو اهل قافله ، روحی لک الفداء

 

می دوخت چشم حسرت خود را به چشم تو

دستی میان سلسله ، روحی لک الفداء

**

این قبر کوچک تو و آن قامت رشید!

سخت است این معادله ، روحی لک الفداء

 

 

 

+ عبدالحسین عارفی ; ٢:٢۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/۱۱/٢٢
comment نظرات ()

حکایت آب / سروده : مصطفی رحماندوست

 

 

حکایت آب

مصطفی رحماندوست

 

آب هستم، آب هستم، آب پاک

 جاری ام از آسمان تا قلب خاک

 گاه ابر و گاه باران می شوم

 گاه از یک چشمه جوشان می شوم

 گاه از یک چشمه می آیم فرود

 آبشار پر غرورم گاه رود

 روز و شب هر گوشه کاری می کنم

 باغ ها را آبیاری می کنم

 داغی آن خون دلم را سوخته

 آتشی در سینه ام افروخته

 چشمه هایم خواب، موجم خفته باد

 آبی آرامشم آشفته باد

 گر چه آبم روزی امّا سوختم

 قطره تا دریا سراپا سوختم

 تشنه ای آمد لبش را تر کند

 چاره ی لب تشنه ی دیگر کند

 تشنه ای آمد که سیرابش کنم

 مشک خالی داد تا آبش کنم

 تشنه ی آن روز من عباس بود

 پاسدار خیمه های یاس بود

 خون عباس علمدار رشید

 قطره قطره در درون من چکید

 پیچ و تاب رودم از درد دل است

 برکه از اندوه دل پا در گل است

 گریـه ی مـن شُرشُر بـاران شده

 غصّه ام در گریـه ها پنهان شده

 دود غم ها ابر را هم، تیره کرد

 آسمان ها را سرا پا، تیره کرد

 آب اگر شد اشک چشم، از شرم شد

 از خجالت شور و تلخ و گرم شد

 حال، از اکبر خجالت می کشم

 از علی اصغر خجالت می کشم

 آب بودم، کربلا پشتم شکست

 آبرویم رفت، پستم، پست پست ...

 

 

 

+ عبدالحسین عارفی ; ٢:٢٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/۱۱/٢٢
comment نظرات ()

از بس که بلند است حدیث تو و دستت/ احمد حسین پور کاویانی

از بس که بلند است حدیث تو و دستت

  • احمدحسین پور علوی

 

ای در شب چشمان تو مهتاب گرفتار

دریا شده بعد از تو به گرداب گرفتار

گیرایی می از نفس شعله ور توست

در هرم لب توست می ناب گرفتار

عالم به نوا آمدو بیدار نبودند

مردان ستم پیشه ی در خواب گرفتار

یک مشت فلان بن فلان بن فلانند

این لشکر مغلوب به القاب گرفتار

این ظاهر امر است ببین اهل حرم را

لب تشنه مصیبت زده بیتاب گرفتار

تصویر رباب است و لب تشنه اصغر

عکسی که شده در قفس قاب گرفتار

این تیر چه تیریست که گردانده علی را

چون ماهی افتاده به قلاب گرفتار

لب تشنه لبهای تو شد آب و ندیدند

در برکه دستان تو شد آب گرفتار

مژگان تو تعقیب نماز شب قدر است

ای در خم ابروی تو محراب گرفتار

از بس که بلند است حدیث تو و دستت

ترسم که شود شعر به اطناب گرفتار

مثل تو کسی نیست که این گونه بماند

در بند غم حضرت ارباب گرفتار

+ عبدالحسین عارفی ; ۳:۳٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/۱٠/٢۸
comment نظرات ()

ای اهل حرم ف میر و علمدار نیامد /محسن کاویانی

     ای اهل حرم ف میر و علمدار نیامد

  • محسن کاویانی

شعرم شده سرشار شمیم حرم تو

با خاطره ها دلخوشم و با کرم تو

با خاطره هایی که شده دار و ندارم

دارد همه ی کودکیم بوی غم تو

انگار که از کوچه ی ما می گذرد باز

سنج و کتل و پرچم و طبل و علم تو

این بوی خوش کندر و اسفند و گلاب است

از آه دم دسته ی لبریز دم تو

ای اهل حرم میر و علمدار نیامد

سقای حرم سید و سالار نیامد

رد شد همه ی دسته از این کوچه و انگار

یک عمر شدم عاشق  و بیمار و گرفتار

برسینه زنان، مویه کنان رد شد و، کارم

افتاد به دستان ابالفضلِ علمدار

غیر از من و هم دین من و ایل و تبارم

عالم همه محتاج نگاهش شده بسیار

دیوار حسینیه شده محتشم او

اصلاً شده انگار طنین در و دیوار:

ای اهل حرم میر و علمدار نیامد

سقای حرم سید و سالار نیامد

گلواژه ی اشعار خدا بود اباالفضل

اسطوره ی احسان و وفا بود اباالفضل

چشمان نجیبش حرم پاک دلان شد

شاه ادب و حجب و حیا بود اباالفضل

میدان همه در سیطرۀ چشم علی بود

در کشمکش معرکه تا بود اباالفضل

وقتی که پدر آمد و دستش به کمر بود

در قلب حرم هروله ها بود: اباالفضل

ای اهل حرم میر و علمدار نیامد

سقای حرم سید و سالار نیامد

دریا شده دیوانه و محو ادب او

ای جان به فدای ترک روی لب او

فهمیده ام از شور همه ارمنیان که

افتاده به دل های جهان تاب و تب او

فرزندِ علی، جانِ علی، ماهِ قبیله

پنهان شده در برق نگاهش نَسَب او

شرمنده شده و دخترکی... آه بمیرم

آب آوریش کاش نمی شد لقب او

ای اهل حرم میر و علمدار نیامد

سقای حرم سید و سالار نیامد

این آخر دلداده گی و آخر دین است

یک مشک و دوتا دست که بر روی زمین است

حالا همه ی دشت شده قبضه ی عباس

یک دشت که نه، قبضه ی او عرش برین است

حالا منم و نیمه شب و دفتر شعرم

شعری که اگر خوب، اگر بد همه این است

حالا منم و نیمه شب و عطر گل یاس

حالا منم و نم نم باران که چنین است

ای اهل حرم میر و علمدار نیامد

سقای حرم سید و سالار نیامد

+ عبدالحسین عارفی ; ۳:٢٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/۱٠/٢۸
comment نظرات ()

امیری حسین و نعم الامیر / سروده جلال محمدی شاعر آذربایجانی

السلام علیک یا ناصر الحسین ...

در این وبلاگ بنا بر این بوده که اشعاری که در در ثنا و رثای علمدار کربلا ، حضرت اباالفضل العباس علیه السلام سروده شده ، در معرض بازدید علاقمندان قرار گیرد ، اینک در آستانه اربعین حسینی شعر زیبایی از دوست بزرگوارم استاد جلال محمدی خواندم که مرا تحت تاثیر قرار داد و دریغم آمد که در وبلاگ نباشد ، خصوصا اینکه در ابیاتی از آن از آقایم و مولایم و پناهم در بی پناهی ها ، و دستگیرم در سختی ها و افتادگی ها ، و دادرسم در شداید ، و امیدم در نومیدی ها ، و چاره سازم در بیچارگی ها  یعنی حضرت عباس بن امیرالمومنین علیهم السلام نیز یاد شده است ...

 

مگر اربعین شورش محشر است...

جلال محمدی

 

دلم در هوای کسی شد اسیر

مرا می کشد زیر باران تیر

دلم در هوایش هوایی شده ست

پر از اشتیاق رهایی شده ست

خدایا دلم کربلایی شده ست

که باشد در این ره مرا دستگیر

امیری حسین و نعم الامیر

 

اگر بستر خون شود جای من

جدا از تن افتد اگر پای من

شود قطعه در قطعه اعضای من

هلا بر نمی گردم از این مسیر

امیری حسین و نعم الامیر

 

در این ره ندارم اگر توشه ای

ولی دارم از روضه اش خوشه ای

به یاد گلستان شش گوشه ای

به میدان دشمن درآیم دلیر

امیری حسین و نعم الامیر

 

کجا زیر این آسمان کبود

برای کسی آورم سر فرود

زهم بگسلد گرمرا تارو پود

کجا باشم از ظلم بیعت پذیر

امیری حسین و نعم الامیر

 

دهم سر به دشمن به صد افتخار

کجا دست بیعت دهم بنده وار

منم شیعه ی  صاحب ذوالفقار

که مدهوش و مستم ز خمّ غدیر

امیری حسین و نعم الامیر

 

گر از پیکرم خون ز صد جا رود

به میدان کجا عاشق از جا رود

سرم گر سرنیزه بالا رود

نبیند مرا آسمان سر به زیر

امیری حسین  و نعم الامیر

 

به تن در نگنجد دگر جان من

ببین رقص شمشیر عریان من

بیا ای منافق به میدان من

که وا کرده ام سینه بر تیغ و تیر

امیری حسین و نعم الامیر

 

مگر آسمان بر زمین آمده

مگر محشر اهل دین آمده

خدایا مگر اربعین آمده

که یکسر خروشند برنا و پیر

امیری حسین و نعم الامیر

 

مگر اربعین شورش محشر است

که خورشید را خاک غم بر سر است

مگر ماتم سبط پیغمبر است

که می خیزد از نای عالم نفیر

امیری حسین و نعم الامیر

 

زمین و زمان غرق شور و نواست

که عالم عزادار خون خداست

اگر آرمانشهر تو کربلاست

به میدان در آی و بخوان مثل شیر

امیری حسین و نعم الامیر

 

حسین اعتقاد و مرام من است

قیام و سجود و سلام من است

امام و امام و امام من است

امامی که او را نباشد نظیر

امیری حسین و نعم الامیر

 

کویرم اگر، چشمه سار من اوست

زمستانم، اما بهار من اوست

اگر بنده ام، شهریار من اوست

شکوهی شگفت است و شانی خطیر

امیری حسین و نعم الامیر

 

به دل داغ دارم، نشان حسین

من و حسرت گلستان حسین

منم نوکر آستان حسین

چه دانی از این عزت چشمگیر

امیری حسین و نعم الامیر

 

ز داغ جنون شعله ور می شوم

اگر تیغ بارد، سپر می شوم

بمیرم اگر، زنده تر می شوم

مرا زندگی زاید از مرگ و میر

امیری حسین و نعم الامیر

 

به عابس که بر تیغ، عریان گذشت

به عباس کز آب عطشان گذشت

به زینب که توفانش از جان گذشت

ندارم جز این بر زبان و ضمیر

امیری حسین و نعم الامیر

 

به باب الحوائج ، به ماه منیر

به سقای بی دست دریا ضمیر

علمدار افتاده ی دستگیر

به طفلی که خورده ست خون جای شیر

امیری حسین و نعم الامیر

 

 

جهان پر زکفراست، دین بس مرا

دلی پر زنور یقین بس مرا

غلام حسینم، همین بس مرا

چه گویم جز این مصرع دلپذیر

امیری حسین و نعم الامیر...

 

+ عبدالحسین عارفی ; ٢:۳۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٩/۳
comment نظرات ()

 

 

 امیری حسین و نعم الامیر...

 رجزخوانی غلام ترک در مقاتله با سپاه اشقیا در کربلا

درباره یکی از شهدای کربلا که به غلام ترک شهرت یافته ، مطالب گوناگون و البته کوتاهی در منابع مختلف آمده است. به نظر می رسد ، آنچه " ویکی فقه " (دانشنامه حوزوی ) با استناد به 35 منبع درباره ی این شهید بزرگوار نوشته ، کامل باشد. نوشته ویکی فقه ، زیر عنوان « اسلم بن عمرو » چنین است :

 

اسلم بن عمرو

 

در منابع مربوط به قیام امام حسین علیه السلام، از غلامی ترک یا رومی، سخن به میان آمده است که در کربلا به شهادت رسید.

 

 تحقیق در نام اسلم

  برخی او را واضح و برخی دیگر اسلم بن عمرو خوانده‌ اند.

مالک اسلم


گروهی او را از آنِ  امام حسین علیه السلام می دانند. از منابع متأخر نقل کرده ‌اند که پس از  شهادت امام حسن علیه السلام ،  امام حسین  علیهما السلام این  غلام را خریدارى و به فرزند خود، امام سجاد علیه السلام بخشیدند. و گروهی از آنِ ‌جناده بن حارث سلمانی و  ابن شهر آشوب وی را از آنِ حرّ دانسته است.

حضور اسلم در کربلا

 نقل شده است که وی  قاری قرآن ،دانای به  زبان عربی و در مواقعی کاتب  امام حسین علیه السلام بوده است. هنگام هجرت  امام حسین علیه السلام از  مدینه به مکه و از آنجا به  کربلا،همراه آن حضرت بود. روز عاشورا از امام علیه السلام اذن میدان گرفت و آهنگ پیکار کرد.

- رجز اسلم
سماوی ، رجز 
زیر را به این غلام نسبت داده است:

 

 

أَمیری حُسَیْن وَنِعْمَ الْامیر 

سُرورُ فُؤادَ البَشیرِ النَّذیر


فرمانده من  حسین علیه السلام است؛ و چه خوب فرماندهی! -همانا او- مایه شادمانی قلب  رسول خدا صلی الله علیه و آله است.
اما برخی دیگر از منابع رجز مذکور را از آنِ جوانی که روز عاشورا پدرش شهید شده بود و به تشویق مادرش وارد میدان نبرد گردیده دانسته‌ اند. پاره‌ای از مآخذ رجزی را که در پی می‌ آید، برای این غلام ذکر کرده ‌اند:
الْبَحرُ مِنْ طَعنی وَضَربی یَصْطَلی • وَالْجوُّ مِنْ سَهمی وَنَبلی یَمْتلی‌
اذا حِسامی فِی یَمینی یَنْجَلی • یَنشَقُّ قَلْبُ الْحاسِدِ المُبَجَّلِ
دریا از ضربت نیزه و شمشیرم می‌ جوشد؛ و آسمان از تیرم پر می ‌شود.آنگاه که تیغ در کفم آشکار شود؛ قلب حسود متکبر شکافته می ‌شود.

- شهادت اسلم
غلام پس از مبارزه‌ ای شجاعانه و کشتن شماری از آن قوم تبهکار، سرانجام بر اثر فراوانی جراحات بر زمین افتاد و با اندک توانی که در بدن داشت، به سوی  امام حسین علیه السلام اشاره کرد. حضرت به بالین وی آمد، و دست در گردنش انداخت، و صورت بر صورت او گذاشت. غلام چشم گشوده، با دیدن  امام  علیه السلام تبسّمی کرد و گفت: «مثل من -سعادتمند- کیست که فرزند  رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم صورتش را بر صورتم نهاده است!» و آنگاه به دیدار پروردگار شتافت.

+ عبدالحسین عارفی ; ٢:۱٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٩/۳
comment نظرات ()

السلام علیک یا ناصرالحسین

 

 

یا کاشف الکرب عن وجه الحسین

اکشف کربی بحق اخیک الحسین

+ عبدالحسین عارفی ; ۸:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٧/٢۸
comment نظرات ()

← صفحه بعد