ترانه آب ( اشعار شاعران ایران در ثنای قمر بنی هاشم ع )

نی نامه - مرحوم قیصر امین پور

 

نی نامه

  • روانشاد قیصر امین پور

 

خوشا از دل نم اشکی فشاندن

به آبی آتش دل را نشاندن



خوشا زان عشقبازان یاد کردن

زبان را زخمه فریاد کردن



خوشا از نی خوشا از سر سرودن

خوشا نی نامه‎ای دیگر سرودن



نوای نی نوایی آتشین است

بگو از سر بگیرد، دلنشین است



نوای نی نوای بی نوایی است

هوای ناله‎هایش، نینوایی است



نوای نی دوای هر دل تنگ

شفای خواب گُل، بیماری سنگ



قلم، تصویر جانکاهی است از نی

علم، تمثیل کوتاهی است از نی



خدا چون دست بر لوح و قلم زد

سر او را به خط نی رقم زد



دل نی ناله‎ها دارد از آن روز

از آن روز است نی را ناله پرسوز


چه رفت آن روز در اندیشه ی  نی

که اینسان شد پریشان بیشه ی   نی؟



سری سرمست شور و بی قراری

چو مجنون در هوای نی سواری



پر از عشق نیستان سینه  ی او

غم غربت، غم دیرینه ی  او



غم نی بند بند پیکر اوست

هوای آن نیستان در سر اوست



دلش را با غریبی، آشنایی است

به هم اعضای او وصل از جدایی است



سرش بر نی، تنش در قعر گودال

ادب را گه الف گردید، گه دال



ره نی پیچ و خم بسیار دارد

نوایش زیر و بم بسیار دارد



سری بر نیزه‎ای منزل به منزل

به همراهش هزاران کاروان دل



چگونه پا ز گل بردارد اشتر

که با خود باری از سر دارد اشتر؟



گران باری به محمل بود بر نی

نه از سر، باری از دل بود بر نی



چو از جان پیش پای عشق سر داد

سرش بر نی، نوای عشق سر داد



به روی نیزه و شیرین زبانی!

عجب نبود ز نی شکر فشانی



اگر نی پرده‎ای دیگر بخواند

نیستان را به آتش می‎کشاند



سزد گر چشم‎ها در خون نشینند

چو دریا را به روی نیزه بینند



شگفتا بی سر و سامانی عشق!

به روی نیزه سرگردانی عشق!



ز دست عشق در عالم هیاهوست

تمام فتنه‎ها زیر سر اوست!



+ شاعر ; ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٩/٢٩
comment نظرات ()

السلام علیک یاابا عبدالله الحسین / فرارسیدن محرمی دیگر تسلیت باد....

 

ساقی بی دست! ما را دست گیر

³ مهدی ریاحی

ای به معراج وفا بالاترین

ای به جمع عاشقان یکتاترین       .

مهر تابان عجم، ماه عرب

معنی ایثار و مفهوم ادب                .

ای بهار بی‌خزان هاشمی

سبزپوش بوستان هاشمی          .

ماه، تا رویت تماشا می‌کند

حسن روی خویش حاشا می‌کند      .

تا ثنایت بر لب آل کساست(ع)

در رثایت هر رثایی نارساست

خضر هم، خود جرعه نوش جام توست

حرز او در شام ظلمت، نام توست .

ای بلند آوازه همچون ذوالفقار

ای علی(ع) را در شجاعت یادگار          .

ای عمود خیمه‌گاه اهل بیت(ع)

ای به گاه غم، پناه اهل بیت          .

همتت، چون روز عاشورا بلند

رایتت، تا اوج «او ادنی» بلند        .

از ازل، پروانه‌ی شمع حسین(ع)

تا ابد، عین الهی را نور عین

تشنه، اما در حقیقت روح آب

ماه، اما دستگیر آفتاب               .

سکه‌ی فیض تو رایج کرده‌اند

نام تو باب‌الحوائج کرده‌اند           .

ای ز پا افتادگان را دستگیر

ساقی بی دست، ما را دست گیر       .

آب بوی یاس را حس کرده بود

غربت عباس(ع) را حس کرده بود .

در نگاه روشن آب روان

بود شوق وصل مهتاب روان

ناگه، آن روح  کرم، دریای جود

دل به دریا زد، دل دریا ربود      .

عکس مه تا جلوه‌ای در آب کرد

آب، آنرا با بلوری قاب کرد         .

آب اما، همچنان بی‌تاب بود

تشنه بود و در کنارآب بود           .

تا نوازش کرد دستش آب را

تاب داد آن عاشق بی تاب را        .

آب شد، آینه‌دار روی او

تا ببیند حسن خود را مو به مو .

لیک در آن غنچه‌ای پرپر بدید

جای عکس خود، لب اصغر(ع) بدید .

آب، آتش شد میان دست او

رفت یکباره، توان دست او               .

از غم پروانه‌اش بی‌تاب شد

در میان آب، شمعی آب شد       .

آمد از دریا برون، دریای جود

آب را سیراب کرد و تشنه بود...

 

تفسیر عشق

³ حسین اسرافیلی

ای حضور آسمان در جان خاک

یا حسین(ع) بن علی(ع)، روحی فداک        .

ای به طور موسوی روح کلیم

قبله‌ی عرفان، صراط مستقیم             .

ای شکوه آفرینش، ای یقین

آبروی مکتب، ای سالار دین                .

ای منای عشق را ذبح عظیم

ای طنین تازه در نای قدیم                 .

ای شکوه عشق، فخر کائنات

ای خجل از نام تو شط فرات              .

ای جلال هر چه غیرت، هر چه مرد

قوّت بازوی قرآن در نبرد                .

وارث تیغ دو لب، خیبرگشا

یادگار فاطمه(س)، بخت دعا               .

قوس محرابم خم ابروی تو

خطّ «انعمت علیهم» کوی تو             .

باغ‌ها را بویی از یاست بس است

تشنگان را نام عباست بس است      .

من نمی‌گویم که دست از دست داد

«چشم گفت»و هر چه هست از دست داد        .

یک تجلی دید و شد مدهوش او

پر شد از بوی خدا آغوش او                  .

از وفاداری به تمکین ادب

رفت و از دریا برون شد تشنه لب     .

مشت آبی تا لبانش پر گشود

غیرت اما جلوه‌ای دیگر نمود          .

با لب زخم و عطش چون خنده کرد

اشتیاق آب را شرمنده کرد               .

گرچه تیغ و دشنه‌هایش فرش بود

دست‌هایش  تکیه‌گاه عرش بود     .

خیمه را هر چند زخم افتاده بود

بر عمود قامتش استاده بود               .

تیر باران چون به سویش پر گرفت

قامت شهبازی‌اش شهپر گرفت          .

تا نگردد چشم غیرت شرمگین

تیر را گفتا که بر چشمم نشین         .

چونکه بر مشک آمد آن تیر ستیز

مشک شد بر حال سقا اشک ریز      .

دست چون افتاد در آن سوی دشت

دید دیگر نیست وقت بازگشت       .

دست را گفتا؛ برو ای حق پذیر

دامنش را زودتر از من بگیر             .

نیستم از تشنه کامی بی‌قرار

تشنه‌ی اویم، مرا دریا چه کار           .

کاش فرصت داشتم در این ستیز

باز می‌رفتم به سویش سینه‌خیز         .

چشم می‌خواهم برای دیدنش

لب برای خاک پا بوسیدنش              .

دست یعنی دامنش گیرم مدام

سر نهم در پای آن والامقام                 .

تشنگی هر چند بی‌تابم کند

یک نگاه دوست سیرابم کند           .

سجده‌ی خون اختیارش را گرفت

این نماز آخر قرارش را گرفت...         .

 

+ شاعر ; ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٩/۳
comment نظرات ()

 

 

السلام علیک یا ساقی عطاشی کربلا....

این روزها - روزهای ماه مبارک رمضان - در هوای داغ شهر که اغلب بالای 40 درجه است گاهی که دهان خشکیده از عطش و سوز سینه انسان را به یاد لحظه های تشنگی در کربلا می کشاند و عطش علی اصغر .... و حضرت علی اکبر ...... و لحظه های سوزان زینب کبری و غنچه های حرم و..... لحظه ای که حضرت اباالفضل العباس علیه السلام وارد فرات شد اما با سینه ای سرشار از سوز عطش - به یاد حسین علیه السلام - آب نخورد فرایاد می آورد...

رباعی زیر از سروده های وحید امیری از شاعران دهه 60  است که دیریست خبری از او و شعرهایش نیست . امید که از این دست رباعی ها باز هم بسراید. رباعی زیر را یکی از عزیزان - محمد حسین - ارسال کرده است:

 

 

او غربت آفتاب را حس می کرد          

 در حادثه التهاب را حس می کرد

بی تابی کودکانش آتش می زد      

   وقتی خنکای آب را حس می کرد

وحید امیری

+ شاعر ; ۱:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/۱٢
comment نظرات ()

 

 

حضرت ابوالفضل عباس(ع) در کلام ائمه معصومین(ع)

 

حضرت بقیّةالله ارواحنا فداه:


«اَلسّلامُ عَلى الْعَبّاسِ بنْ امیرِالمُؤْمِنینْ اَلْمُواسى‏ اَخاهُ بِنَفْسِه اَلْاخِذُ لِغَدِهْ مِنْ اَمْسِهِ، الفادى‏ لَهُ الْواقى‏.»[۱]
سلام بر عباس فرزند امیر مؤمنان، که جانش را در راه مواسات با برادرش تقدیم کرد، دنیایش را براى تحصیل آخرت صرف کرد و جانش را براى حفظ برادرش فدا کرد.

آفتاب آمد دلیل آفتاب

 


گفتار معصومان(ع) سرآمد سخن انسانهاست. عبارات زرّین شخصیتهاى سترگى که از تابش دانش الهى بهره برده‏اند، از هر افراط و تفریطى پیراسته است و حقیقت را چنانکه باید مى‏نمایاند.
سخنان این قدسیان معصوم پیرامون شخصیت حضرت ابوالفضل(ع)گستره‏اى وسیع در برابر دیدگان انسان مى‏گشاید و آدمى را به بلنداى عظمت آن سردار دلاور رهنمون مى‏سازد. این فصل نورانى را با آفتاب سخن زهراى مرضیه(س) آغاز مى‏کنیم تا آفتابى، دلیل بر آفتاب شخصیت او باشد:

در نگاه حضرت زهرا(س)


پیامبر اکرم(ص) روز قیامت على(ع) را طلبیده، مى‏فرماید: نزد فاطمه برو و به او بگو تا آنچه براى شفاعت – گناهکاران – در این روز بزرگ فراهم ساخته، حاضر کند.
امیر مؤمنان نزد حضرت زهرا(س) آمده، مى‏فرماید: اى فاطمه، براى چنین روزى چه ذخیره‏اى، جهت شفاعت، آماده کرده‏اى؟
آن پاک بانوى والا مقام در جواب على(ع) مى‏فرماید:
«یا امیرَالمؤمنین، کَفانا لَاِجْلِ هذا اَلْمَقام اَلْیَدان اَلْمَقَطْوُعَتانِ مِنْ اِبْنى‏ الْعَبّاس»[۲]
اى امیر مؤمنان، دو دست بریده پسرم عباس براى مقام شفاعت من کافى است.
برخى از اندیشمندان شیفته، درباره مقام ابوالفضل نزد حضرت زهرا(ع)چنین گفته‏اند: یکى از دلباختگان فرزند فاطمه(ع) هر روز، در سه وقت، به زیارت سیدالشهدا(ع) مى‏رفت و در حرم امام حسین(ع) به مرقد مطهر آن حضرت عرض ارادت مى‏کرد، اما کمتر به زیارت حضرت ابوالفضل(ع)موفق مى‏شد و گاهى پس از بیست روز به حرم ملکوتى عباس(ع)مى‏رفت. شبى در عالم رؤیا دخت رسول‏الله(ص) را دید و به آن بانو سلام کرد، اما بإ؛ه‏ه تعجب بسیار متوجه شد که بى‏بى روى گردانید و به او اعتنا نکرد!
به آن حضرت گفت:
پدرم و مادرم فداى شما باد، آیا خطایى از من سر زده که بى‏اعتنا هستید؟!
فاطمه زهرا(س) فرمود: به خاطر کوتاهى در زیارت فرزندم!
مرد با حیرت فراوان گفت: من هر روز سه بار به حرم فرزند شما مى‏روم و امام حسین(ع) را زیارت مى‏کنم.
حضرت فرمود: تو فرزندم حسین را زیارت مى‏کنى، ولى به زیارت پسرم عباس نمى‏روى.[۳]

صحیفه‏اى از کلام امام سجّاد(ع)


روزى نگاه مهر آفرین حضرت سجّاد(ع) به عبیداللّه، فرزند حضرت ابوالفضل(ع)، افتاد. اشک غم از چشمان مبارک امام(ع) جارى شد و فرمود:
… خداوند عمویم عباس بن على را رحمت کند؛ به تحقیق که ایثار و جانبازى کرد، جنگ نمایانى نمود و خود را فداى برادرش ساخت تا اینکه دستانش قطع شد. خداوند در برابر این فداکارى – به‏سان عمویش جعفر طیّار – دو بال به او عنایت کرد تا به یارى آنها همراه ملایکه در بهشت پرواز کند.
همانا عباس نزد خداوند تبارک و تعالى مقامى دارد که جمیع شهدا، در روز قیامت، بر او غبطه[۴] مى‏خورند و رسیدن به آن مقام را آرزو مى‏کنند.[۵]
امام سجّاد(ع)، که در صحنه‏هاى مختلف، شهامت و جانبازى عمویش را نظاره کرده است، در این بخش از سخن خویش رحمت خداوند را براى عمویش آرزو مى‏کند و به مقام والاى وى در جهان دیگر اشاره مى‏کند؛ مقامى که همه شهیدان آن را آرزو مى‏کنند.
جایگاه کم نظیر عباس(ع) در آخرت، حضرت را بر آن داشت تا پس از حضور در کربلا خود دفن پدر عزیزش امام حسین(ع) و عموى فداکارش عباس(ع) را بر عهده گیرد. آن بزرگوار در پاسخ بنى‏اسد، که از یارى وى در خاکسپارى این دو جسد مطهر سخن به میان آوردند، فرمود:
با من هستند کسانى که یارى‏ام دهند.
این در حالى است که بدن «امام» را تنها باید امام غسل دهد و دفن کند.
آرى آن سخنان آسمانى امام سجّاد(ع) و این برخورد ملکوتى حضرت با پیکر عموى خویش مقام والاى ابوالفضل(ع) را نشان مى‏دهد.[۶]

سپیده سخن امام صادق(ع)


امام صادق(ع)، که عظمت جهان افروز مقامش بسیارى از کور باطنان را وادار به تسلیم کرده است، شخصیّت عباس(ع) را از زاویه‏اى دقیق بررسى کرده، صفات برجسته عمویش را به‏طور گسترده بیان مى‏فرماید. سخنان آن حضرت را مى‏توان به سه بخش تقسیم کرد:
الف) صفات بیست گانه ابوالفضل(ع) با عبارات مختلف؛
ب) درود و سلام امام به مقام پر ابهّت عباس(ع)؛
ج) لعن و نفرین به دشمنان ابوالفضل(ع) و تجاوزگران به حریم شخصیّت او.
اینک بخش اول کتاب معرفت امام صادق(ع) را مى‏گشاییم و از زبان خلیفه خدا در زمین و امام به‏حق ناطق، صفات ارزشمند عباس(ع) را در مى‏یابیم. آن بزرگوار فرمود:
عموى ما عباس‏بن على(ع) چنین صفاتى داشت:
۱- بصیرت نافذ،
۲- بینش عظیم،
۳- ایمان بسیار و شدید،
۴- جهاد در محضر امام حسین(ع)،
۵- جانبازى و ایثار،
۶- شهادت در راه امام خود.[۷]
امام صادق(ع) در ادامه زیارت ابوالفضل(ع) بخشى دیگر از خصوصیات برجسته علمدار کربلا را، با عبارت «شهادت مى‏دهم»، بر مى‏شمارد و مى‏فرماید: شهادت مى‏دهم که تو:
۷- [در برابر جانشین رسول اکرم(ص)] در مقام تسلیم بودى،
۸- امام حسین(ع) را تصدیق کردى،
۹- به حجت خدا وفادار ماندى،
۱۰- خیرخواه امام خود بودى.[۸]
امام ششم(ع) سپس عباس(ع) را چون جنگاوران و شهداى بدر خوانده، مى‏فرماید:
۱۱- من شهادت مى‏دهم و خدا را نیز گواه مى‏گیرم که تو راه جنگاوران و شهداى بدر را پیمودى.[۹]
آنگاه امام(ع) از میزان تلاش ابوالفضل(ع) در راه خشنودى خداوند پرده برمى‏دارد و مى‏فرماید:
۱۲- شهادت مى‏دهم که تو در خیرخواهى تا آخرین حد تلاش کردى و آنچه در توان داشتى به انجام رساندى.
حضرت صادق(ع) در پایان این فصل از زیارت، به تبیین جایگاه والاى عباس(ع)مى‏پردازد و مى‏فرماید که، در برابر این فداکاریها، خداوند بزرگ:
۱۳- تو را در جمع شهدا قرار داد،
۱۴- روانت را با ارواح نیکبختان همنشین ساخت،
۱۵- وسیعترین منزل بهشتى و برترین غرفه فردوس را به تو عطا کرد،
۱۶- یادت را در ملأ اعلى بلند ساخت.
ششمین جانشین رسول خدا(ص) در زیارت نیمه رجب نیز خطاب به شهیدان والا و عموى بزرگوارش مى‏فرماید:
۱۷- اى «هدایت یافتگان»!
۱۸- اى «پاکان از هر پلیدى»!
۱۹- … شما پاک و طیّب هستید و زمینى که در آن دفن گشتید پاک و طیّب شده است.[۱۰]
امام صادق(ع) در فصلى دیگر از سخنانش به عظمت مقام ابوالفضل(ع)درود مى‏فرستد و مى‏فرماید:
سلام خدا و سلام فرشتگان مقرّبش و سلام پیامبران مرسل و بندگان شایسته الهى و سلام همه شهدا و صدّیقان، سلامهاى پاک و طیّب در صبحگاهان و شامگاهان، بر تو باد اى فرزند امیرالمؤمنین.[۱۱]
در بخشى دیگر از سخنان حضرت صادق(ع)، شاهد نفرین بر دشمنان بى‏شرم عباس(ع) هستیم که با عبارات مختلف بیان مى‏شود:
خدا لعنت کند آن را که حق تو را نشناخت و حرمت تو را پاس نداشت.
… خدا لعنت کند کسى را که حق تو را نشناسد و مقام تو را سبک بشمارد.
… خداوند لعنت کند مردمى را که حرامهاى الهى را در شأن تو حلال شمردند و با کشتن تو حرمت اسلام را زیر پا نهادند.[۱۲]

آفتاب کلام حضرت بقیّةاللّه(ع)


سخنان آسمانى معصومان را با دُرّ واژه‏هاى یگانه دُردانه الهى حضرت مهدى(ع)ختم مى‏کنیم. امام عزیزى که در زیارت ناحیه، خطاب به عموى شهید خود حضرت ابوالفضل(ع) مى‏فرماید:[۱۳]
سلام بر ابوالفضل عباس، پورِ امیرمؤمنان(ع) کسى که:
جان خود را نثار برادرش کرد،
دنیا را وسیله آخرت خود قرار داد،
فداى برادرش شد،
نگهبان بود و سعى بسیار کرد تا آب را به لب تشنگان برساند،
دو دستش در جهاد فى سبیل‏اللّه قطع شد،
خداوند قاتلان او یزید بن رقاد و حکیم بن طفیل طائى را لعنت کند.[۱۴]
آرى، ماهتاب وجود ابوالفضل(ع) و آفتاب نگاه امامان معصوم(ع)چنان ثمرآفرینى کرده که صدها سال است قلوب شیعیان و شیفتگان در سراسر عالم به سوى نام و یاد و صحن و سراى عبّاس پر مى‏کشد. از کودکان خردسال تا انسانهاى کهنسال نام ابوالفضل، عباس و قمربنى‏هاشم را ذخیره صداقت سخنان خود و پشتوانه صحت اعمال خویش مى‏دانند[۱۵] و با قسم به نام فرزند ام‏البنین، خویشتن را از گرداب ابهام و تردید دیگران خلاصى مى‏بخشند. آنان جانها، اموال، فرزندان و زنان خاندان خود را در پرتو این اسم مبارک و مقدس ایمن مى‏دانند، بر این باور الهى روزها و هفته‏هاى خود را مى‏گذرانند و لب به سپاس خداى سبحان مى‏گشایند. از این‏رو دشمنانِ آگاه جرأت، برابرى و مبارزه با چنین باورهاى پاک و آسمانى را در خود نمى‏یابند و پلید پیکران ناآگاه نیز تن به ذلّت و خوارى داده، شکست حقیرانه را بر مى‏گزینند.

پی نوشت‌ :

[۱]- بحارالانوار، ج ۱۰۱، ص ۲۷۰ .
[۲]- مولد العباس بن على(ع)، ص ۸۸٫
[۳]- مولد العباس بن على(ع)، ص ۸۸ .
[۴]-غبطه: درخواست نعمت براى خود به همراه بقاى آن براى دیگرى.
[۵]- بطل العلقمى، ج ۲، ص ۱۰۸ – ۱۰۹؛ خصال صدوق، ج ۱، ص ۶۸؛ بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۲۷۴ .
[۶]- بطل العلقمى، ج ۳، ص ۲۲۴ – ۲۳۳؛ سردار کربلا، ص ۲۴۰ .
[۷]- العباس بن على، باقر شریف قرشى، ص ۳۶ – ۳۹ .
[۸]- مولدالعباس‏بن على(ع)، ص ۹۷؛ العباس بن على، ص ۳۶ – ۴۲ .
[۹]- العباس، ص ۲۱۳؛ مولد العباس بن على(ع)، ص ۹۸؛ العباس بن على، ص ۴۰ .
[۱۰]- العباس بن على، ص ۴۰ – ۴۱؛ مولد العباس بن على(ع)، ص ۲۲۰ – ۲۸۵ .
[۱۱]- العباس بن على، ص ۳۸٫
[۱۲]- العباس، ص ۲۱۳ و ۲۲۰ و ۲۲۱٫
[۱۳]- السلام على ابى‏الفضل العباس بن امیرالمؤمنین، المواسى اخاه بنفسه الآخذ لغده من امسه الفادى له الواقى الساعى الیه بمائه المقطوعة یده، لعن‏اللّه قاتله یزیدبن رقاد الجهنى و حکیم بن الطفیل الطائى.
[۱۴]- بطل‏العلقمى، ج ۲، ص ۳۱۱؛ مولد عباس‏بن على(ع)، ص ۹۸؛ العباس‏بن على، ص ۴۱ – ۴۲ .
[۱۵]- ر.ک: اسرارالشهاده، ص ۳۴۱ .

نویسنده: احمد لقمانى

 

+ شاعر ; ۱:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/۱٢
comment نظرات ()

دو رباعی از استاد مشفق کاشانی

 

به قول زنده یاد قیصر امین پور : دلم خون است از این می نویسم

حدود دو ماه است که شیعیان بحرین - که اکثریت جمعیت این کشور را تشکیل میدهند - آماج وحشیانه ترین حملات نیروهای آل خلیفه و آل سعود قرار دارند . آنچه از رسانه ها در این باره منتشر می شود به راستی غم انگیز  و دردآور است و به راستی که جگر را خون می کند. تاریخ اغلب حکام ضدشیعه و ضد آل علی علیهم السلام پر است از اینگونه جنایتهای فجیع . از معاویه و یزید و آل امیه و آل مروان و آل عباس تا آل سعود و آل خلیفه .و علمای درباری و جاهل و متحجر و شکم باره نیز همواره در کنار این حکام قرار داشته و دارند . آری آل خلیفه و آل سعود شیعه کش در خدمت به امریکا و اروپا و ناتو تا آنجا پیش رفته اند که اکنون پایگاههای نظامی امریکا در عربستان و بحرین مستقر است . این است اسلام سعودی و آل خلیفه . و شعیان بحرین که تنها خواسته شان برخورداری از ابتدایی ترین حقوق انسانی مثل برخورداری از حقوق یکسان با اقلیت سنی مذهب  می باشد ، دو ماه است که به خاک و خون کشیده می شوند و امریکا و اروپا که ادعای حقوق بشرشان و ادعای دمکراسی سازی و دفاع از دمکراسی و آزادی شان جهان را در بر گرفته نه تنها نظاره گر خونسرد ماجرا می باشند بلکه به آل سعود و آل خلیفه نیز توصیه کرده اند که در سرکوب شیعیان تردیدی به خود ندهند و مطمئن باشند که کسی در مجامع جهانی آنها را به خاطر سرکوب و کشتار شیعیان و تخریب خانه ها و مساجد و تعرض به نوامیس مردم مورد بازخواست قرار نخواهد داد .بن کی مون خفه شده است ! دیده بان حقوق بشر کور شده است ! باراک اوباما در مزرعه ی شخصی خود می چرد ! دولت کانادا که همواره در تنظیم قطع نامه حقوق بشر علیه ایران فعال است مشغول نوشابه خوردن با سران عرب است ! اتحادیه اروپا توصیه می کند که آل سعود و آل خلیفه متحد تر شوند !.. آری این است جهانی که در آن زندگی می کنیم .شیعه برای زنده ماندن به مردانی از جنس عماد مغنیه نیازمند است . نه ، نه تنها شیعه ، بلکه بشریت نیازمند چنین مردانی است تا اندکی رایحه ی انسانیت و آرامش را استشمام کند ... سلام بر تو ای عماد مغنیه که پاسخ جنایتهای اسراییل را میدادی . سلام بر تو که حکام امریکایی - وهابی عربی از هراس پاسخ تو همواره از تعرض به شیعیان در بیم و هراس بودند ... برخیز ای جوانمرد !

و اکنون شیعه چاره ای ندارد جز در خون غلتیدن و به بهای خون خویش از موجودیت خود دفاع کردن . و اکنون شیعه به مردانی از جنس عماد مغنیه نیازمند است که با حس مسولیت از کیان  اسلام و شیعه دفاع کند...

 

استاد مشفق کاشانی از شاعران پیش کسوت و شناخته شده کشورمان می باشند . در این روزهای حزن و اندوه دو رباعی از ایشان را از کتاب " آیینه خیال " درج می کنم . در حالی که دلم مالامال از اندوه است از فجایعی که در بحرین اتفاق می افتد و از وضعیت خونباری که بر کشور مسلمان لیبی حاکم است و از اتفاقات ناگواری که بر مسلمانان قفقاز می گذرد مانند منع حجاب توسط رژیم باکو ... خداوندا به تو شکایت میبریم از ظالمان و از تو میخواهیم اصلاح امور مسلمانان را . خداوندا بر براردان ما در قفقاز و بحرین و دیگر نقاط جهان اسلام همت و بصیرتی عطا فرما که به جهاد در راه تو برخیزند . خداوندا برادران مسلمان ما در بحرین و جمهوری آذبایجان و فلسطین و ... پیروز فرما ...

 

دو رباعی از مشفق کاشانی :

 

سقای حسین

 

بر توسن موج خشم ، آوا زده بود

مانند علی بر صف هیجا زده بود

آبی مگر آورد حرم را ز فرات

سقای حسین ، دل به دریا زده بود

ابو فضایل

از شرم ، فرات در تب و تاب افتاد

توفان شد و در گلوی گرداب افتاد

چون شعله ی آه ، خیمه برچید ز خاک

تا عکس تو در آینه ی آب افتاد

 

+ شاعر ; ۸:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱/۱٩
comment نظرات ()

شعری از استاد مشفق کاشانی " حفظه الله "

 

 

السلام علیک یا اباالفضل العباس

 

غزلی از استاد مشفق کاشانی

 

شعله ور آمد ز دود آه ابوالفضل

آینه ی آب در نگاه ابوالفضل

 

از جگر آب مشک ریخته بر خاک

موج عطش خیمه زد ز آه ابوالفضل

 

تا نبرد آب در حریم پیمبر

لشکر بیداد بست راه ابوالفضل

 

هست یقین روز حشر پیش خداوند

دست و سر و چشم و تن ، گواه ابوالفضل

 

کیست جز از ذات کردگار به محشر

تا شود از عدل دادخواه ابوالفضل

 

هر سحر از چاهسار مغرب ، خورشید

روی به خون شسته در پگاه ابوالفضل

 

می شنوم از نوای نای حسینی

نغمه ی الا  ز لااله  ابوالفضل

 

 

 

 

 

+ شاعر ; ۳:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/۳٠
comment نظرات ()

علامه امینی - نوکری از نوکران حضرت ابالفضل العباس علیه السلام

در ایام بیماری مرحوم علامه امینی رضوان الله تعالی علیه - صاحب کتاب ارزشمند الغدیر - فردی برای عیادت به منزل ایشان رفت. علامه سخت بیمار و به پشت خوابیده بود. آن فرد در ضمن حرفها گفت : آقا ، اگر انسان به حضرت عباس - علیه السلام - علاقه نداشته باشد به کجای ایمان او صدمه میخورد ؟

علامه امینی - آن دانشمند مشهور روزگار - به متغیر شد و با آن حالت بیماری شدید ،از بستر برخاست و نشست و فرمود : به حضرت ابوالفضل علیه السلام که سهل است ، اگربه بند کفش من که نوکری از نوکران حضرت ابوالفضل علیه السلام هستم ، از این جهت که نوکرم ، علاقه نداشته باشد ، والله به رو در آتش خواهد افتاد.

منبع :کرامات العباسیه ،شیخ علی میرخلف زاده ، انتشارات مهدی یار ، قم ،١٣٧٨ به نقل از معاد شناسی مرحوم علامه تهرانی

 

رباعی از روانشاد دکتر غلامرضا رحمدل :

عباس علی ، تجلی قهر خدا

لب تشنه رسید بر لب نهر خدا

از زین به زمین فتاد و با درد بگفت

ای مشک ! خجالتم مده بهر خدا

+ شاعر ; ۳:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/۳
comment نظرات ()

هر که دارد هوس کرب و بلا بسم الله

 

 مثنوی زیبای زیر را در مجموعه شعر « تیغ و تغزل » سروده شاعر ارجمند جلال محمدی خواندم .مجموعه شعر یاد شده به سال ١٣٧۵ منتشر شده است. این شاعر توانا که شعرهای دیگری نیز در ثنا و ستایش اهل بیت علیهم السلام سروده است از شاعرانی است که به زبان حماسی شعر میگوید و این کاملا از مجموعه شعر پیداست. و البته پیرامون جنگ و مسایل مربوط به آن نیز مثنویهای پرشوری در مجموعه « تیغ و تغزل »  آمده است. تیغ و تغزل در تهران و توسط انتشارات برگ منتشر شده است و همانگونه که ذکر شد در سال ١٣٧۵ . اینک این مثنوی زیبا تقدیم همه آنانکه دلشان از محبت علمدار کربلا سرشار است :

 

 عشق گوید که از این مرحله چون باید رفت

·                 جلال محمدی

 

 

خاندان علی و ذلت بیعت؟ هیهات

دست آزادی و زنجیر اسارت؟هیهات

 

علم حادثه بردار،سفر باید کرد

پای در معرکه بگذار،خطر باید کرد

 

بار بربند،دگر ترک وطن باید گفت

تیغ برگیر که با تیغ سخن باید گفت

 

 

جاده در جاده به دیدار خدا باید رفت

خسته،پای آبله تا کرب و بلا باید رفت

 

فصل وصل است گر از فاصله ها درگذرید

ای مجانین حق از سلسله ها درگذرید

 

عشق گوید که از این مرحله چون باید رفت

بی سر و بی کفن،آغشته به خون باید رقت

 

«هر که دارد هوس کرب و بلا بسم الله

هر که دارد سر همراهی ما بسم الله »

 

خیمه را نیز دمی چند به ظلمت بسپار

راه رجعت به سلامت طلبان وابگذار

 

هر که را ذوق جراحت نبود،برگردد

هر که را شوق شهادت نبود برگردد

 

بگریزند از این دشت که راحت طلبند

بستیزند که جانباز و جراحت طلبند

 

بازگردند از این عرصه که نامردانند

عافیت باره و تن پرور و بیدردانند

 

بگذارید که خامان ز خطر بگریزند

سایه ها در دل ظلمت ز سحر بگریزند...

 

هان که فردا سر و شمشیر به هم خواهد خورد

سرنوشت همه با تیغ رقم خواهد خورد

 

عشق توفان جنونی دگر انگیخته بود

عطش و حنجر و خنجر به هم آمیخته بود

 

آسمان در قدح تشنه هفتاد و دو صبح

یک افق باده ز دریای شفق ریخته بود

 

ماند هفتاد و دو دلداده از آن مدعیان

همه را عشق به غربال بلا بیخته بود

 

پی هفتاد و دو حلقوم خروشان و زلال

هر چه تاریکی،شمشیر خود آمیخته بود

 

در شگفتم که کسی جز شهدا زنده نکرد

عشق از آن محشر کبری که بر انگیخته بود

 

 

محشری بود تماشایی و عاشورایی

که به تصویر نیاید ز قلم فرسایی

 

شهسوان پی معراج کمر می بستند

زره حادثه مردانه به بر می بستند

 

همه را شوق که ای کاش ز نو زنده شویم

زخمها خورده و در خون خون افکنده شویم

 

کاش صد بار بمیریم و ز نو جان گیریم

عشق رخصت دهد و جانب میدان گیریم

 

تا نفس می دمد از حنجره تکبیر زنیم

در رکاب پسر فاطمه(س) شمشیر زنیم

 

تیغ در پنجه نیفتیم از این جوش و خروش

مگر آنگاه که افتد همه را دست ز دوش...

 

راهی از معرکه می رفت به آغوش بهشت

رهسپاران همه دریادل و آیینه سرشت

 

همه رفتند از این راه و کسی باز نماند

جز اباالفضل دگر همنفسی باز نماند

 

خیمه ها منتظر و تشنه آب است فرات

جگر سنگ از این شعله،کباب است فرات

 

آتش« العطش » از خیمه روان تا ملکوت

پاسخی نیست  بر این ناله بجز شرم و سکوت

 

لرزه افتاد از این ناله به ارکان وجود

اضطرابی ست از این فاجعه در غیب و شهود

 

دشت می نالد: ای کاش که دریا بودم

بحر می گرید: ای کاش که صحرا بودم

 

کیست این باغ ستم سوخته را دریابد؟

غنچه های عطش افروخته را دریابد

 

نوبت عاشقی آنکه به علمدار رسید

که به آیین ادب آمد و رخصت طلبید

 

دست بر قبضه شمشیر و علم بر دوشش

آفتاب،آینه چهره آتش پوشش

 

 

« مست می رفت ورخ از شوق برافروخته بود

تا کجا باز دل غمزده ای سوخته بود »

 

مست می رفت و حسین اش  نگران بود از پی

نگرانش شه صاحب نظران بود از پی

 

تا که تاب آورد این غیرت مولایی را

این شجاعت نسب،این لشکر تنهایی را

 

بود پرچین سنان،پرده میان وی و رود

تیغ غیرت بدرخشید و ره رود گشود

 

آه ، سقای جگر سوخته برآب رسید

در دل روز قمر از افق آب دمید

 

دست در آب فرو برد و کفی پیش اورد

بر لب آورد و ننوشید و تماشایش کرد

 

دید: خورشید در آیینه آب افتاده ست

عکس ساقی ست که در جام شراب افتاده ست

 

جلوه در جلوه عیان شعشعه حسن حسین

پرده در پرده از آن چهره،نقاب افتاده است

 

از کفش آب فرو ریخت و دیدند فرات

از هوای لب او در تب و تاب افتاده است

 

مشک پر کرد و پس آنگه به صف ظلمت زد

آتش صاعقه گویی به سحاب افتاده است

 

خیمه در خیمه عطش،منتظرش بود اما

خبری بود که سقا ز رکاب افتاده ست...

منبع : مجموعه شعر « تیغ و تغزل » سروده جلال محمدی ؛ شاعر توانای تبریزی

+ شاعر ; ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۸/٢٢
comment نظرات ()

← صفحه بعد