ترانه آب ( اشعار شاعران ایران در ثنای قمر بنی هاشم ع )

وقت مدد است یا ابالفضل (علیه السلام )- سروده استاد جلال محمدی شاعر تبریزی

 

  • ·       وقت مدد است یا اباالفضل

از : جلال محمدی  -

ای کعبه ی اولیا ، اباالفضل

ای قبله ی قلبها ، اباالفضل

 

افراشته پرچم فتوت

بر قله ی کربلا ، اباالفضل

 

معنای کرامت و بزرگی

روح ادب و وفا ، اباالفضل

 

ای مظهر غیرت و حماسه

آیینه ی مرتضی ، اباالفضل

 

آیینه و آب از تو دارد

این روشنی و صفا ، اباالفضل

 

لب تشنه برآمدی چو از آب

آب ، آب شد از حیا ، اباالفضل

 

پرچم ز کفت رها نشد تا

شد دست ز تن جدا ، اباالفضل

 

ای ماه به خون نشسته در خاک

بی باره و بی لوا ، اباالفضل

 

از آب گذشتی و گرفتی

جام ازکف مصطفی ، اباالفضل

 

ای قامت جاودانه ی عشق

سروچمن خدا ، اباالفضل

 

از ماتم تو در اهتزاز است

هر جا علم عزا ، اباالفضل

 

ای کرده به یک اشارت از دوست

دست و سر و جان فدا ، اباالفضل

 

دست تو گره گشاید از کار

مولای گرهگشا ، اباالفضل

 

ای باب مراد و باب حاجات

ای کهف امان ما ، اباالفضل

 

افتاده بر آستانه ات باز

این نوکر بینوا ، اباالفضل

 

بر من نظری که از نگاهت

خاک آمده کیمیا ، اباالفضل

 

سر خم نکنم به شیخ و شاهی

خوانی اگرم گدا ، اباالفضل

 

در دوزخ روزگار اسیرم

کی می کنی ام رها ، اباالفضل

 

وقت کرم است و دستگیری

وقت مدد است یا اباالفضل ...

 

 

+ عبدالحسین عارفی ; ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/۱/۱۸
comment نظرات ()

جهان با ابالفضل زیبا شده / حسن کردی

جهان با ابالفضل زیبا شده

حسن کردی

 

 

 

نفس میکشم در هوای شما

دلم روشن است از دعای شما

 

من از چشمه ی عشق دارم وضو

بود قبله ام خاک پای شما

 

چه خوب آسمان را به زیر آورد

هوای خوشِ کربلای شما

 

 به گوش زمین نغمه ای حس نشد

دل انگیز تر از صدای شما

 

 خدا در تراش جمالت گذاشت

چه سنگ تمامی برای شما

 

ندارد دلم گوشه ی امنیت

بجز خلوت روضه های شما

 

تو را دوست دارم خدا شاهد است

دل عاشق من فدای شما

 

هم اندیشه ی ما ابالفضلی است

و هم ریشه ی ما ابالفضلی است

 

ابالفضل گفتم نفس وا شده

کویر دلم مثل دریا شده

 

زمین خورده بودم به دست هوس

به یک یا ابالفضل دل پا شده

 

جنون آمد و دست دل را گرفت

جهان با ابالفضل زیبا شده

 

دل از نوکری درِ خانه اش

به هر جا رسیدست و آقا شده

 

به آرامش چشم هایش قسم

که چشمان او قبله ی ما شده

 

به اعجاز نام ابالفضلی اش

گره های دنیاییم وا شده

 

هم اندیشه ی ما ابالفضلی است

و هم ریشه ی ما ابالفضلی است

 

 

+ عبدالحسین عارفی ; ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/۱٢/٢٦
comment نظرات ()

ماه بنی هاشم یل میدان، ابالفضل/ محمدرضا کوزه گر

 خورشید جاویدان
 

محمدرضا کوزه گر کالجی

 

ماه بنی هاشم یل میدان، ابالفضل
روح شرف، شاه جوانمردان، ابالفضل


بر جان دشمن چون شهاب شب شکن بود
شهباز نام آور یل میدان ، ابالفضل


میر سپاه بیقراران شهادت
نور خدا، وان ساقی طفلان ابالفضل 

آن سربدار کاروان عشقبازان 
چشم و چراغ محفل یاران ، ابالفضل


پیچیده در هفت آسمان نام بلندش
جاوید دلها ، رهبر عرفان، ابالفضل


از نام سرخش می وزد خورشید توحید
آیینه دار مکتب قرآن ، ابالفضل


با شد به گیتی حضرتش باب الحوایج
بر درد های بیکسی درمان، ابالفضل


تسخیر دلها می کند برق نگاهش
آتش زند برجان مشتاقان، ابالفضل


در کشور دلهای مشتاق زمانه
باشد امیر و حاکم و سلطان ابالفضل


اسطوره ی مردانگی و سرفرازی
قلب زمان، خورشید جاویدان ابالفضل

سقای اردوی عطش روح فتوت
دریای رحمت ، فضل بی پایان ابالفضل


فرما نظر بر عاشقانت ، روز محشر
ای حیدر ثانی ، شه احسان ابالفضل
 

+ عبدالحسین عارفی ; ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/۱٢/٢٦
comment نظرات ()

شعری از خسرو احتشامی

زیارت

  • ·        خسرواحتشامی

 

ای بسته بر زیارت قد تو قامت آب

شرمنده ی مروت  تو تا قیامت آب

 

در ظهر عشق عکس تو لغزید در فرات

 شد چشمه ی حماسه زجوش  شهامت آب

 

دستت به موج داغ حباب طلب گذاشت

اوج گذشت دید وکمال وکرامت آب

 

بردفــترزلالی شـط  خــط لا نـــوشت

 لعلی که خورده بود زجام امامت آب

 

لب تر نکردی ازادب ای روح تشنگی

آموخت درس عاشقی واستقامت آب

 

ترجیع درد راز گریزی که از توداشت

سرمی زند هنوز به سنگ ندامت آب

 

ازجوهر شفـاعت سعی ات بعید نــیست

گـربگذرد زآتـش دوزخ سـلامت آب

 

می خوانمت به نام ابولفضل وشوق را

دردیدگان منتظرم بسته به قامت آّب

 

آمد به آستان تو گریان و عذرخواه

باعزم پای بوسی وقصد قامت آب .

+ عبدالحسین عارفی ; ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/۱٢/٢٦
comment نظرات ()

دریا نزدیک دریا / شعری از قادر طراوت پور

 دریا نزدیک دریا

نذر دستان حضرت ماه علیه‌السلام

قادر طراوت پور

 جاری شد از خویش و سرازیر از حرم شد

دل را به دریا داد و سلطان کرم شد

 

از تشنگی زخمِ عمیقی بر جگر داشت

آهسته آهسته قدم از خیمه برداشت

 

 آمد ولی با چشم خون، نزدیک دریا

دریا ندیدم تا کنون نزدیک دریا

 

آب از سرِ جایِ خودش ناگاه برخاست

تعظیم کرد و گریه کرد و معذرت خواست

 

 

گفت: «السلام ای پاکی‌ات در تار و پودم

من سال‌های سال مشتاق تو بودم»

«من مَهر زهرایم به مُهر مرتضایم

یا در مدینه یا نجف یا کربلایم»

 

«آبم، از این بهتر نمی‌آید ز دستم

از صبح تا حالا پریشانِ تو هستم»

 

«می‌لرزد از باران چشمت دست و پایم

ای کاش بگذارند همراهت بیایم»

 

٭٭٭

 

زانو زد و ... لبخند زد، فرمود: «برخیز

قدری از این دل‌شوره را در مشک من ریز»

 

«پَرپَر نزن، پَرپَر نشو، برخیز و پَر شو

برخیز و با باب‌الحوائج هم‌سفر شو»

 

 ما خاندانِ فاطمه ذاتاً کریمیم

اولاد بسم الله الرحمان الرحیمیم

 

 برخاستند و تا خدا پرواز کردند

«درهای سبزِ آسمان را باز کردند»

 

حالا هر آنچه از آسمان باران می‌آید

دستِ ابوالفضل است از بالای گنبد

+ عبدالحسین عارفی ; ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/۱٠/٩
comment نظرات ()

یا کاشف الکرب عن وجه الحسین اکشف کربی بحق اخیک الحسین !

چرا عباس(ع) باب الحوائج است؟

 

عباس(ع) باب الحوائج است نه به خاطر اینکه هرچه از خدا خواسته گرفته و نه به خاطر اینکه به یاد تشنگی امامش آب ننوشیده است.

عباس(ع) باب الحوائج است نه به خاطر اینکه هرچه از خدا خواسته گرفته و نه به خاطر اینکه به یاد تشنگی امامش آب ننوشیده است... مگر می شود صدای گریه علی اصغر(ع)، رقیه(س) و دیگر کودکان در گوشت باشد و آب بخوری؟ مگر می شود لبان خشکیده حسین(ع) جلوی چشمانت باشد و آب بخوری؟ مگر می شود دیده باشی که لبان علی اکبر(ع) از تشنگی به لبان حسین(ع) پناه آورد و فقط شرمندگی عطش بیشتر برایش مانده و آب بخوری؟ عباس(ع) باب الحواج است به این خاطر که فقط یک حاجت بزرگ در تمام زندگی اش از خدا داشت که برآورده نشد و آن هم اینکه شرمنده کودکان تشنه امام حسین(ع) نشود؛ که شد... مشک آبی که در دستان عباس(ع) بود فقط یک مشک آب معمولی نبود بلکه تمام آبرو و امید و حاجت عباس(ع) بود که ریخت و با تیر دشمن بر باد رفت. برخورد تیر به مشک آب یعنی «عباسِ مضطر» که امن یجیبش براورده نشده است.

عباس(ع) باب الحوائج است چون کور ترین گره ها تنها به دستانی که در بدن ندارد باز می شود و نه هیچ چیز دیگر.

عباس(ع) قمر بنی هاشم است نه چون صورت زیبایی داشت که مثل ماه می درخشید بلکه چون در سیاهی  جهالت ها، نور گسترده امیدی بود برای حسین(ع)، برای زینب(س)، برای رقیه(س)، برای سجاد(ع)... برای علی(ع)، برای فاطمه(س)، برای حسن(ع)... عباس(ع) قمر بنی هاشم است چون نور بصیرتش همه را روشن می کرد و همه نزدیکان با نگاه به عباس(ع) می فهمیدند باید برای امام خود حسین(ع)، چگونه ماموم باشند.

عباس(ع) ابوالفضل است چون پدر هرچه نیکی وفضیلت بود که باید یک ماموم برای خود و نسبت به امام خود داشته باشد. پدر مهربانی بود برای فرزندان حسین(ع) و یتیمان حسن(ع)، این را باید از قاسم(ع) که شاگردش بوده بپرسی تا برایت خاطره ها بگوید.

عباس(ع) عباس است چون دوست داشت هزار هزار هزار بار تا روز قیامت بمیرد و قطعه قطعه شود و باز زنده شود و باز هم بمیرد و قطعه قطعه شود و باز... اما کسی به حسینش جسارتی نکند، کسی به زینبش بد نگاه نکند کسی به خیمه گاه امامش فکر و قصد تعرض نکند چه برسد به اینکه جرات کند معجر از سرِ... این را فاصله دور قتله گاه و حرم عباس(ع) از دیگر شهدای کربلا می گوید. چون راضی نشد حسین(ع) پیکرش را به سوی خیمه ها بیاورد. چون ترسید در این فاصله که زنده است دل زینب(س) از حمله سپاه دوزخیان در غیاب حسین(ع) بلرزد. چون عباس(ع) باید مرده باشد که دل زینب(س) بلرزد، دل کودکان حسین(ع) بلرزد و همین بود که حسین(ع) بر سر پیکرش اعلام شکست زود هنگام کرد «والله کمرم شکست و چاره ام کم شد» والله والله والله کمرش شکست و چاره اش کم شد حسین(ع)، وقتی عباس(ع) رفت.

عباس(ع) عباس است چون تنها شاگرد خصوصی مکتب شجاعت و دلاوری پدرش علی(ع) است. چون وقتی حتی دستی در بدن ندارد و سرش را گرز سنگین و جهنمی دشمن پاره کرده و چشمانش را خون گرفته و نایی ندارد هم کسی جرات نمی کند به او نزدیک شود و به هر طرف که می رود همه فرار می کنند و از ترس انقدر از دور تیر به او می زنند تا مانند خارپشت بدنش پر از تیر می شود و بعد به او نزدیک می شوند که کار را یکسره کنند؛ آن هم نه هر کس بلکه یلان سپاه دشمن.

عباس(ع) عباس است چون تنها غیر معصومی است که تکیه گاه امام معصوم است، امید امام معصوم است.

عباس(ع) عباس است چون وقتی به فاطمه(س) بگویی چند پسر داری می گوید سه پسر؛ حسن، حسین و عباس(علیهم السلام).

.......................... نوشته زیبای بالا در برخی پایگاههای خبری و مذهبی منتشر شده و نام نویسنده اش نیامده است. نوشته ی زیبایی است . به یاد مولایمان عباس بن علی علیه السلام بخوانیم در این روزهای پرشور آستانه ی اربعین حسینی - اگر زیارت اربعین را زمزمه کردی برای همه دلدادگان و ارادتمندان حضرت عباس ع دعا کن : یا کاشف الکرب عن وجه الحسین اکشف کربی بحق اخیک الحسین

 

+ عبدالحسین عارفی ; ۱:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٩/۱٦
comment نظرات ()

السلام علیک یا اباالفضل العباس / غزلی از خانم سارا جلواریان

در معرکه با دست علمدار چه کردند ؟

سارا جلوداریان

از عشق بپرسید که با یار چه کردند

با آن قد و بالای سپیدار چه کردند ؟

 

از هرزه علفهای فراموش بپرسید

با خاطره آن گل بی خار چه کردند؟

 

از چاه بپرسید همان چاه مقدس

با ماه همان ماه شب تار چه کردند

 

ای کاش که از حنجره باد بپرسید

با قاصدک سوخته، اشرار چه کردند

 

اصلا بگذارید خود آب بگوید

با چشم و دل و دست علمدار چه کردند؟

 

اصلا بگذارید که خورشید بگوید

خورشید بگو با سر سردار چه کردند؟

 

بیعت شکنان نقشه کشیدند و دوباره

با ذریه حیدر کرار چه کردند

 

نیلوفر پژمرده شبهای خرابه

با بغض تو ای سبکبار چه کردند

 

ای قامت افراشته در سجده بسیار

لبهای عطش با تب بسیار چه کردند

 

در ماتم شمع و گل و پروانه و بلبل

ای اشک به یاد آر ، به یاد آر ،چه کردند

 

لب وا کن و حرفی بزن ای سنگ صبورم

با یاس ، میان در و دیوار چه کردند

 

در طاقت من نیست که دیگر بنویسم

با قافله و قافله سالار چه کردند

 

+ عبدالحسین عارفی ; ٢:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٩/۸
comment نظرات ()

ای اهل حرم میر و علمدار نیامد....امشب شب تاسوعاست ...

     ای اهل حرم ف میر و علمدار نیامد (2)

  • محسن کاویانی

شعرم شده سرشار شمیم حرم تو

با خاطره ها دلخوشم و با کرم تو

با خاطره هایی که شده دار و ندارم

دارد همه ی کودکیم بوی غم تو

انگار که از کوچه ی ما می گذرد باز

سنج و کتل و پرچم و طبل و علم تو

این بوی خوش کندر و اسفند و گلاب است

از آه دم دسته ی لبریز دم تو

ای اهل حرم میر و علمدار نیامد

سقای حرم سید و سالار نیامد

 

رد شد همه ی دسته از این کوچه و انگار

یک عمر شدم عاشق  و بیمار و گرفتار

برسینه زنان، مویه کنان رد شد و، کارم

افتاد به دستان ابالفضلِ علمدار

غیر از من و هم دین من و ایل و تبارم

عالم همه محتاج نگاهش شده بسیار

دیوار حسینیه شده محتشم او

اصلاً شده انگار طنین در و دیوار:

ای اهل حرم میر و علمدار نیامد

سقای حرم سید و سالار نیامد

 

گلواژه ی اشعار خدا بود ابالفضل

اسطوره ی احسان و وفا بود ابالفضل

چشمان نجیبش حرم پاک دلان شد

شاه ادب و حجب و حیا بود ابالفضل

میدان همه در سیطرۀ چشم علی بود

در کشمکش معرکه تا بود ابالفضل

وقتی که پدر آمد و دستش به کمر بود

در قلب حرم هروله ها بود: ابالفضل

ای اهل حرم میر و علمدار نیامد

سقای حرم سید و سالار نیامد

 

دریا شده دیوانه و محو ادب او

ای جان به فدای ترک روی لب او

فهمیده ام از زمزمه ی عارف و عامی

افتاده به دل های جهان تاب و تب او

فرزندِ علی، جانِ علی، ماهِ قبیله

پنهان شده در برق نگاهش نَسَب او

شرمنده شده دخترکی... آه بمیرم

سقاست به قاموس شهیدان لقب او

ای اهل حرم میر و علمدار نیامد

سقای حرم سید و سالار نیامد

 

این آخر دلداد گی و آخر دین است

یک مشک و دوتا دست که بر روی زمین است

حالا همه ی دشت شده قبضه ی عباس

یک دشت که نه، قبضه ی او عرش برین است

حالا منم و نیمه شب و دفتر شعرم

شعری که اگر خوب، اگر بد همه این است

حالا منم و نیمه شب و عطر گل یاس

حالا منم و نم نم باران که چنین است

ای اهل حرم میر و علمدار نیامد

سقای حرم سید و سالار نیامد

+ عبدالحسین عارفی ; ۳:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۸/۱۱
comment نظرات ()

← صفحه بعد