ترانه آب ( اشعار شاعران ایران در ثنای قمر بنی هاشم ع )

یا کاشف الکرب عن وجه الحسین اکشف کربی بحق اخیک الحسین !

چرا عباس(ع) باب الحوائج است؟

 

عباس(ع) باب الحوائج است نه به خاطر اینکه هرچه از خدا خواسته گرفته و نه به خاطر اینکه به یاد تشنگی امامش آب ننوشیده است.

عباس(ع) باب الحوائج است نه به خاطر اینکه هرچه از خدا خواسته گرفته و نه به خاطر اینکه به یاد تشنگی امامش آب ننوشیده است... مگر می شود صدای گریه علی اصغر(ع)، رقیه(س) و دیگر کودکان در گوشت باشد و آب بخوری؟ مگر می شود لبان خشکیده حسین(ع) جلوی چشمانت باشد و آب بخوری؟ مگر می شود دیده باشی که لبان علی اکبر(ع) از تشنگی به لبان حسین(ع) پناه آورد و فقط شرمندگی عطش بیشتر برایش مانده و آب بخوری؟ عباس(ع) باب الحواج است به این خاطر که فقط یک حاجت بزرگ در تمام زندگی اش از خدا داشت که برآورده نشد و آن هم اینکه شرمنده کودکان تشنه امام حسین(ع) نشود؛ که شد... مشک آبی که در دستان عباس(ع) بود فقط یک مشک آب معمولی نبود بلکه تمام آبرو و امید و حاجت عباس(ع) بود که ریخت و با تیر دشمن بر باد رفت. برخورد تیر به مشک آب یعنی «عباسِ مضطر» که امن یجیبش براورده نشده است.

عباس(ع) باب الحوائج است چون کور ترین گره ها تنها به دستانی که در بدن ندارد باز می شود و نه هیچ چیز دیگر.

عباس(ع) قمر بنی هاشم است نه چون صورت زیبایی داشت که مثل ماه می درخشید بلکه چون در سیاهی  جهالت ها، نور گسترده امیدی بود برای حسین(ع)، برای زینب(س)، برای رقیه(س)، برای سجاد(ع)... برای علی(ع)، برای فاطمه(س)، برای حسن(ع)... عباس(ع) قمر بنی هاشم است چون نور بصیرتش همه را روشن می کرد و همه نزدیکان با نگاه به عباس(ع) می فهمیدند باید برای امام خود حسین(ع)، چگونه ماموم باشند.

عباس(ع) ابوالفضل است چون پدر هرچه نیکی وفضیلت بود که باید یک ماموم برای خود و نسبت به امام خود داشته باشد. پدر مهربانی بود برای فرزندان حسین(ع) و یتیمان حسن(ع)، این را باید از قاسم(ع) که شاگردش بوده بپرسی تا برایت خاطره ها بگوید.

عباس(ع) عباس است چون دوست داشت هزار هزار هزار بار تا روز قیامت بمیرد و قطعه قطعه شود و باز زنده شود و باز هم بمیرد و قطعه قطعه شود و باز... اما کسی به حسینش جسارتی نکند، کسی به زینبش بد نگاه نکند کسی به خیمه گاه امامش فکر و قصد تعرض نکند چه برسد به اینکه جرات کند معجر از سرِ... این را فاصله دور قتله گاه و حرم عباس(ع) از دیگر شهدای کربلا می گوید. چون راضی نشد حسین(ع) پیکرش را به سوی خیمه ها بیاورد. چون ترسید در این فاصله که زنده است دل زینب(س) از حمله سپاه دوزخیان در غیاب حسین(ع) بلرزد. چون عباس(ع) باید مرده باشد که دل زینب(س) بلرزد، دل کودکان حسین(ع) بلرزد و همین بود که حسین(ع) بر سر پیکرش اعلام شکست زود هنگام کرد «والله کمرم شکست و چاره ام کم شد» والله والله والله کمرش شکست و چاره اش کم شد حسین(ع)، وقتی عباس(ع) رفت.

عباس(ع) عباس است چون تنها شاگرد خصوصی مکتب شجاعت و دلاوری پدرش علی(ع) است. چون وقتی حتی دستی در بدن ندارد و سرش را گرز سنگین و جهنمی دشمن پاره کرده و چشمانش را خون گرفته و نایی ندارد هم کسی جرات نمی کند به او نزدیک شود و به هر طرف که می رود همه فرار می کنند و از ترس انقدر از دور تیر به او می زنند تا مانند خارپشت بدنش پر از تیر می شود و بعد به او نزدیک می شوند که کار را یکسره کنند؛ آن هم نه هر کس بلکه یلان سپاه دشمن.

عباس(ع) عباس است چون تنها غیر معصومی است که تکیه گاه امام معصوم است، امید امام معصوم است.

عباس(ع) عباس است چون وقتی به فاطمه(س) بگویی چند پسر داری می گوید سه پسر؛ حسن، حسین و عباس(علیهم السلام).

.......................... نوشته زیبای بالا در برخی پایگاههای خبری و مذهبی منتشر شده و نام نویسنده اش نیامده است. نوشته ی زیبایی است . به یاد مولایمان عباس بن علی علیه السلام بخوانیم در این روزهای پرشور آستانه ی اربعین حسینی - اگر زیارت اربعین را زمزمه کردی برای همه دلدادگان و ارادتمندان حضرت عباس ع دعا کن : یا کاشف الکرب عن وجه الحسین اکشف کربی بحق اخیک الحسین

 

+ عبدالحسین عارفی ; ۱:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٩/۱٦
comment نظرات ()

السلام علیک یا اباالفضل العباس / غزلی از خانم سارا جلواریان

در معرکه با دست علمدار چه کردند ؟

سارا جلوداریان

از عشق بپرسید که با یار چه کردند

با آن قد و بالای سپیدار چه کردند ؟

 

از هرزه علفهای فراموش بپرسید

با خاطره آن گل بی خار چه کردند؟

 

از چاه بپرسید همان چاه مقدس

با ماه همان ماه شب تار چه کردند

 

ای کاش که از حنجره باد بپرسید

با قاصدک سوخته، اشرار چه کردند

 

اصلا بگذارید خود آب بگوید

با چشم و دل و دست علمدار چه کردند؟

 

اصلا بگذارید که خورشید بگوید

خورشید بگو با سر سردار چه کردند؟

 

بیعت شکنان نقشه کشیدند و دوباره

با ذریه حیدر کرار چه کردند

 

نیلوفر پژمرده شبهای خرابه

با بغض تو ای سبکبار چه کردند

 

ای قامت افراشته در سجده بسیار

لبهای عطش با تب بسیار چه کردند

 

در ماتم شمع و گل و پروانه و بلبل

ای اشک به یاد آر ، به یاد آر ،چه کردند

 

لب وا کن و حرفی بزن ای سنگ صبورم

با یاس ، میان در و دیوار چه کردند

 

در طاقت من نیست که دیگر بنویسم

با قافله و قافله سالار چه کردند

 

+ عبدالحسین عارفی ; ٢:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٩/۸
comment نظرات ()

ای اهل حرم میر و علمدار نیامد....امشب شب تاسوعاست ...

     ای اهل حرم ف میر و علمدار نیامد (2)

  • محسن کاویانی

شعرم شده سرشار شمیم حرم تو

با خاطره ها دلخوشم و با کرم تو

با خاطره هایی که شده دار و ندارم

دارد همه ی کودکیم بوی غم تو

انگار که از کوچه ی ما می گذرد باز

سنج و کتل و پرچم و طبل و علم تو

این بوی خوش کندر و اسفند و گلاب است

از آه دم دسته ی لبریز دم تو

ای اهل حرم میر و علمدار نیامد

سقای حرم سید و سالار نیامد

 

رد شد همه ی دسته از این کوچه و انگار

یک عمر شدم عاشق  و بیمار و گرفتار

برسینه زنان، مویه کنان رد شد و، کارم

افتاد به دستان ابالفضلِ علمدار

غیر از من و هم دین من و ایل و تبارم

عالم همه محتاج نگاهش شده بسیار

دیوار حسینیه شده محتشم او

اصلاً شده انگار طنین در و دیوار:

ای اهل حرم میر و علمدار نیامد

سقای حرم سید و سالار نیامد

 

گلواژه ی اشعار خدا بود ابالفضل

اسطوره ی احسان و وفا بود ابالفضل

چشمان نجیبش حرم پاک دلان شد

شاه ادب و حجب و حیا بود ابالفضل

میدان همه در سیطرۀ چشم علی بود

در کشمکش معرکه تا بود ابالفضل

وقتی که پدر آمد و دستش به کمر بود

در قلب حرم هروله ها بود: ابالفضل

ای اهل حرم میر و علمدار نیامد

سقای حرم سید و سالار نیامد

 

دریا شده دیوانه و محو ادب او

ای جان به فدای ترک روی لب او

فهمیده ام از زمزمه ی عارف و عامی

افتاده به دل های جهان تاب و تب او

فرزندِ علی، جانِ علی، ماهِ قبیله

پنهان شده در برق نگاهش نَسَب او

شرمنده شده دخترکی... آه بمیرم

سقاست به قاموس شهیدان لقب او

ای اهل حرم میر و علمدار نیامد

سقای حرم سید و سالار نیامد

 

این آخر دلداد گی و آخر دین است

یک مشک و دوتا دست که بر روی زمین است

حالا همه ی دشت شده قبضه ی عباس

یک دشت که نه، قبضه ی او عرش برین است

حالا منم و نیمه شب و دفتر شعرم

شعری که اگر خوب، اگر بد همه این است

حالا منم و نیمه شب و عطر گل یاس

حالا منم و نم نم باران که چنین است

ای اهل حرم میر و علمدار نیامد

سقای حرم سید و سالار نیامد

+ عبدالحسین عارفی ; ۳:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۸/۱۱
comment نظرات ()

من شاهباز ملک لافتایم ... السلام علی العباس بن علی

من شاهباز ملک لافتایم 

  • حبیب ا... چایچیان

من زاده ی علی مرتضیایم

من شاهباز ملک "لا فتی"یم

فضل و شرف، همین بس از برایم

که خادمم به درگه حسینی

و الله إن قطعتموا یمینی

خدمتگزار زاده ی بتولم

من باغبان گلشن رسولم

ز افسردگی گلشنش ملولم

دارم دل شکسته و غمینی

و الله إن قطعتموا یمینی

 

سقای تشنگان بی پناهم

دشمن، اگر چه گشته خار راهم

من یک تنه، حریف این سپاهم

إنی أحامی أبداً عن دینی

و الله إن قطعتموا یمینی

 

استاده ام کنار آب لغزان

آیم بر آب و قلب من، فروزان

در آب و آتشم چو شمع سوزان

سوزم ز خاطرات آتشینی

و الله إن قطعتموا یمینی

 

 یا رب، مدد کن این فرس برانم

و این آب را به خیمه گه رسانم

دیگر چه غم که بعد از آن نمانم

جانم فدای عشق نازنینی

و الله إن قطعتموا یمینی

 

در خاک و خون، دلم از این غمین است

که از عطش، لب تو آتشین است

دستم جدا، فتاده بر زمین است

در فرق من، عمود آهنینی

و الله إن قطعتموا یمینی

+ عبدالحسین عارفی ; ۳:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۸/۱۱
comment نظرات ()

ای اهل حرم میر و علمدار نیامد / از : حسین علا الدین

ای اهل حرم میر و علمدار نیامد

 

  • حسین علاء الدین

رخصت بده از داغ شقایق بنویسم

از بغض گلوگیر دقایق بنویسم

میخواهم از آن ساقی عاشق بنویسم

نم نم به خروش آیم و هق هق بنویسم

 

دل خون شد و از معرکه دلدار نیامد

"ای اهل حرم میر و علمدار نیامد"

 

در هر قدمت هر نفست جلوه ی ذات است

وصف تو فراتر ز شعور کلمات است

در حسرت لبهای تو لبهای فرات است

عالم همه از این همه ایثار تو مات است

 

از علقمه با دیده ی خونبار نیامد

"ای اهل حرم میر و علمدار نیامد"

 

سقا تویی و اهل حرم چشم به راهت

دل ها همه مست رجز گاه به گاهت

هر چند تو بودی و عطش بود و جراحت

دلواپس طفلان حرم بود نگاهت

 

سقای ادب جلوه ی ایثار نیامد

"ای اهل حرم میر و علمدار نیامد"

 

افتاد نگاه تو به مهتاب دلش ریخت

وقتی به دل آب زدی آب دلش ریخت

فرق تو شکوفا شد و ارباب دلش ریخت

با سجده ی خونین تو محراب دلش ریخت

 

صد حیف که آن یار وفادار نیامد

"ای اهل حرم میر و علمدار نیامد"

 

انگار که در علقمه غوغا شده آری

خونبار ترین واقعه بر پا شده آری

در بزم جنون نوبت سقا شده آری

دیگر پسر فاطمه تنها شده آری

 

این قافله را قافله سالار نیامد

"ای اهل حرم میر و علمدار نیامد"

 

ای علقمه از عطر تو لبریز، برادر

ای قصه دست تو غم انگیز، برادر

بعد از تو بهارم شده پاییز، برادر

برخیز! حسین آمده برخیز! برادر

 

عباس ترین حیدر کرار نیامد

"ای اهل حرم میر و علمدار نیامد"

+ عبدالحسین عارفی ; ۳:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۸/۱۱
comment نظرات ()

غزلی از محمدرضا سلیمی در مدح مولایمان حضرت عباس علیه السلام

ای آنکه فرا رفته ای از شرح و بیانها

 

  •  محمد رضا سلیمی

ای بسته به دست تو دل پیر و جوان ها

ای آنکه فرا رفته ای از شرح و بیانها

 

تا عطر تو آمد غزلم بال در آورد

آزاد شد از قید زمانها و مکانها

 

می رفت فرات از عطش عشق بمیرد

بخشید نگاه تو به خونش جریانها

 

مست تو فقط خیمه ی بی آب نبوده است

از دست تو مستند همه مرثیه خوانها

 

مشک تو که افتاد دل فاطمه لرزید

خاک همه عالم به سر تیر و کمانها

 

این گوشه عمو آب شد ، آن گوشه سکینه

این بیت چه باید بکند در غم آنها

 

ای هر چه امان نامه ببینید و بسوزید

این دست رد اوست بر این گونه امانها

+ عبدالحسین عارفی ; ۳:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۸/۱۱
comment نظرات ()

غزلی دلنشین از احمد حسین پور علوی

 

از بس که بلند است حدیث تو و دستت

  • احمدحسین پور علوی

 

ای در شب چشمان تو مهتاب گرفتار

دریا شده بعد از تو به گرداب گرفتار

 

گیرایی می از نفس شعله ور توست

در هرم لب توست می ناب گرفتار

 

عالم به نوا آمدو بیدار نبودند

مردان ستم پیشه ی در خواب گرفتار

 

یک مشت فلان بن فلان بن فلانند

این لشکر مغلوب به القاب گرفتار

 

این ظاهر امر است ببین اهل حرم را

لب تشنه مصیبت زده بیتاب گرفتار

 

تصویر رباب است و لب تشنه اصغر

عکسی که شده در قفس قاب گرفتار

 

لب تشنه لبهای تو شد آب و ندیدند

در برکه دستان تو شد آب گرفتار

 

مژگان تو تعقیب نماز شب قدر است

ای در خم ابروی تو محراب گرفتار

 

از بس که بلند است حدیث تو و دستت

ترسم که شود شعر به اطناب گرفتار

 

مثل تو کسی نیست که این گونه بماند

در بند غم حضرت ارباب گرفتار

+ عبدالحسین عارفی ; ۳:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۸/۱۱
comment نظرات ()

امشب شب تاسوعاست شب توسل به قمر بنی هاشم ع

از شاه تا گدا همه رو سوی او کنند

از :جودی خراسانی

عشاق چون به درگه معشوق رو کنند

با آب دیدگان ، تن خود شستشو کنند

 

قربان عاشقی که شهیدان کوی عشق

در روز حشر رتبه ی او آرزو کنند

 

عباسِ نامدار که شاهان روزگار

از خاک کوی او طلب آبرو کنند

 

سقای آب بود و لب تشنه جان سپرد

می خواست آب کوثرش اندر گلو کنند

 

بی دست ماند و داد خدا دست خود به او

آنانکه منکرند بگو روبرو کنند

 

گردست او نه دست خدائی است پس چرا

از شاه تا گدا همه رو سوی به او کنند

 

درگاه او چو قبله ی ارباب حاجت است

باب الحوائجش همه جا گفتگو  کنند

+ عبدالحسین عارفی ; ٢:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۸/۱۱
comment نظرات ()

← صفحه بعد