ترانه آب ( اشعار شاعران ایران در ثنای قمر بنی هاشم ع )

از بس که بلند است حدیث تو و دستت/ احمد حسین پور کاویانی

از بس که بلند است حدیث تو و دستت

  • احمدحسین پور علوی

 

ای در شب چشمان تو مهتاب گرفتار

دریا شده بعد از تو به گرداب گرفتار

گیرایی می از نفس شعله ور توست

در هرم لب توست می ناب گرفتار

عالم به نوا آمدو بیدار نبودند

مردان ستم پیشه ی در خواب گرفتار

یک مشت فلان بن فلان بن فلانند

این لشکر مغلوب به القاب گرفتار

این ظاهر امر است ببین اهل حرم را

لب تشنه مصیبت زده بیتاب گرفتار

تصویر رباب است و لب تشنه اصغر

عکسی که شده در قفس قاب گرفتار

این تیر چه تیریست که گردانده علی را

چون ماهی افتاده به قلاب گرفتار

لب تشنه لبهای تو شد آب و ندیدند

در برکه دستان تو شد آب گرفتار

مژگان تو تعقیب نماز شب قدر است

ای در خم ابروی تو محراب گرفتار

از بس که بلند است حدیث تو و دستت

ترسم که شود شعر به اطناب گرفتار

مثل تو کسی نیست که این گونه بماند

در بند غم حضرت ارباب گرفتار

+ عبدالحسین عارفی ; ۳:۳٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/۱٠/٢۸
comment نظرات ()

ای اهل حرم ف میر و علمدار نیامد /محسن کاویانی

     ای اهل حرم ف میر و علمدار نیامد

  • محسن کاویانی

شعرم شده سرشار شمیم حرم تو

با خاطره ها دلخوشم و با کرم تو

با خاطره هایی که شده دار و ندارم

دارد همه ی کودکیم بوی غم تو

انگار که از کوچه ی ما می گذرد باز

سنج و کتل و پرچم و طبل و علم تو

این بوی خوش کندر و اسفند و گلاب است

از آه دم دسته ی لبریز دم تو

ای اهل حرم میر و علمدار نیامد

سقای حرم سید و سالار نیامد

رد شد همه ی دسته از این کوچه و انگار

یک عمر شدم عاشق  و بیمار و گرفتار

برسینه زنان، مویه کنان رد شد و، کارم

افتاد به دستان ابالفضلِ علمدار

غیر از من و هم دین من و ایل و تبارم

عالم همه محتاج نگاهش شده بسیار

دیوار حسینیه شده محتشم او

اصلاً شده انگار طنین در و دیوار:

ای اهل حرم میر و علمدار نیامد

سقای حرم سید و سالار نیامد

گلواژه ی اشعار خدا بود اباالفضل

اسطوره ی احسان و وفا بود اباالفضل

چشمان نجیبش حرم پاک دلان شد

شاه ادب و حجب و حیا بود اباالفضل

میدان همه در سیطرۀ چشم علی بود

در کشمکش معرکه تا بود اباالفضل

وقتی که پدر آمد و دستش به کمر بود

در قلب حرم هروله ها بود: اباالفضل

ای اهل حرم میر و علمدار نیامد

سقای حرم سید و سالار نیامد

دریا شده دیوانه و محو ادب او

ای جان به فدای ترک روی لب او

فهمیده ام از شور همه ارمنیان که

افتاده به دل های جهان تاب و تب او

فرزندِ علی، جانِ علی، ماهِ قبیله

پنهان شده در برق نگاهش نَسَب او

شرمنده شده و دخترکی... آه بمیرم

آب آوریش کاش نمی شد لقب او

ای اهل حرم میر و علمدار نیامد

سقای حرم سید و سالار نیامد

این آخر دلداده گی و آخر دین است

یک مشک و دوتا دست که بر روی زمین است

حالا همه ی دشت شده قبضه ی عباس

یک دشت که نه، قبضه ی او عرش برین است

حالا منم و نیمه شب و دفتر شعرم

شعری که اگر خوب، اگر بد همه این است

حالا منم و نیمه شب و عطر گل یاس

حالا منم و نم نم باران که چنین است

ای اهل حرم میر و علمدار نیامد

سقای حرم سید و سالار نیامد

+ عبدالحسین عارفی ; ۳:٢٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/۱٠/٢۸
comment نظرات ()

امیری حسین و نعم الامیر / سروده جلال محمدی شاعر آذربایجانی

السلام علیک یا ناصر الحسین ...

در این وبلاگ بنا بر این بوده که اشعاری که در در ثنا و رثای علمدار کربلا ، حضرت اباالفضل العباس علیه السلام سروده شده ، در معرض بازدید علاقمندان قرار گیرد ، اینک در آستانه اربعین حسینی شعر زیبایی از دوست بزرگوارم استاد جلال محمدی خواندم که مرا تحت تاثیر قرار داد و دریغم آمد که در وبلاگ نباشد ، خصوصا اینکه در ابیاتی از آن از آقایم و مولایم و پناهم در بی پناهی ها ، و دستگیرم در سختی ها و افتادگی ها ، و دادرسم در شداید ، و امیدم در نومیدی ها ، و چاره سازم در بیچارگی ها  یعنی حضرت عباس بن امیرالمومنین علیهم السلام نیز یاد شده است ...

 

مگر اربعین شورش محشر است...

جلال محمدی

 

دلم در هوای کسی شد اسیر

مرا می کشد زیر باران تیر

دلم در هوایش هوایی شده ست

پر از اشتیاق رهایی شده ست

خدایا دلم کربلایی شده ست

که باشد در این ره مرا دستگیر

امیری حسین و نعم الامیر

 

اگر بستر خون شود جای من

جدا از تن افتد اگر پای من

شود قطعه در قطعه اعضای من

هلا بر نمی گردم از این مسیر

امیری حسین و نعم الامیر

 

در این ره ندارم اگر توشه ای

ولی دارم از روضه اش خوشه ای

به یاد گلستان شش گوشه ای

به میدان دشمن درآیم دلیر

امیری حسین و نعم الامیر

 

کجا زیر این آسمان کبود

برای کسی آورم سر فرود

زهم بگسلد گرمرا تارو پود

کجا باشم از ظلم بیعت پذیر

امیری حسین و نعم الامیر

 

دهم سر به دشمن به صد افتخار

کجا دست بیعت دهم بنده وار

منم شیعه ی  صاحب ذوالفقار

که مدهوش و مستم ز خمّ غدیر

امیری حسین و نعم الامیر

 

گر از پیکرم خون ز صد جا رود

به میدان کجا عاشق از جا رود

سرم گر سرنیزه بالا رود

نبیند مرا آسمان سر به زیر

امیری حسین  و نعم الامیر

 

به تن در نگنجد دگر جان من

ببین رقص شمشیر عریان من

بیا ای منافق به میدان من

که وا کرده ام سینه بر تیغ و تیر

امیری حسین و نعم الامیر

 

مگر آسمان بر زمین آمده

مگر محشر اهل دین آمده

خدایا مگر اربعین آمده

که یکسر خروشند برنا و پیر

امیری حسین و نعم الامیر

 

مگر اربعین شورش محشر است

که خورشید را خاک غم بر سر است

مگر ماتم سبط پیغمبر است

که می خیزد از نای عالم نفیر

امیری حسین و نعم الامیر

 

زمین و زمان غرق شور و نواست

که عالم عزادار خون خداست

اگر آرمانشهر تو کربلاست

به میدان در آی و بخوان مثل شیر

امیری حسین و نعم الامیر

 

حسین اعتقاد و مرام من است

قیام و سجود و سلام من است

امام و امام و امام من است

امامی که او را نباشد نظیر

امیری حسین و نعم الامیر

 

کویرم اگر، چشمه سار من اوست

زمستانم، اما بهار من اوست

اگر بنده ام، شهریار من اوست

شکوهی شگفت است و شانی خطیر

امیری حسین و نعم الامیر

 

به دل داغ دارم، نشان حسین

من و حسرت گلستان حسین

منم نوکر آستان حسین

چه دانی از این عزت چشمگیر

امیری حسین و نعم الامیر

 

ز داغ جنون شعله ور می شوم

اگر تیغ بارد، سپر می شوم

بمیرم اگر، زنده تر می شوم

مرا زندگی زاید از مرگ و میر

امیری حسین و نعم الامیر

 

به عابس که بر تیغ، عریان گذشت

به عباس کز آب عطشان گذشت

به زینب که توفانش از جان گذشت

ندارم جز این بر زبان و ضمیر

امیری حسین و نعم الامیر

 

به باب الحوائج ، به ماه منیر

به سقای بی دست دریا ضمیر

علمدار افتاده ی دستگیر

به طفلی که خورده ست خون جای شیر

امیری حسین و نعم الامیر

 

 

جهان پر زکفراست، دین بس مرا

دلی پر زنور یقین بس مرا

غلام حسینم، همین بس مرا

چه گویم جز این مصرع دلپذیر

امیری حسین و نعم الامیر...

 

+ عبدالحسین عارفی ; ٢:۳۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٩/۳
comment نظرات ()

 

 

 امیری حسین و نعم الامیر...

 رجزخوانی غلام ترک در مقاتله با سپاه اشقیا در کربلا

درباره یکی از شهدای کربلا که به غلام ترک شهرت یافته ، مطالب گوناگون و البته کوتاهی در منابع مختلف آمده است. به نظر می رسد ، آنچه " ویکی فقه " (دانشنامه حوزوی ) با استناد به 35 منبع درباره ی این شهید بزرگوار نوشته ، کامل باشد. نوشته ویکی فقه ، زیر عنوان « اسلم بن عمرو » چنین است :

 

اسلم بن عمرو

 

در منابع مربوط به قیام امام حسین علیه السلام، از غلامی ترک یا رومی، سخن به میان آمده است که در کربلا به شهادت رسید.

 

 تحقیق در نام اسلم

  برخی او را واضح و برخی دیگر اسلم بن عمرو خوانده‌ اند.

مالک اسلم


گروهی او را از آنِ  امام حسین علیه السلام می دانند. از منابع متأخر نقل کرده ‌اند که پس از  شهادت امام حسن علیه السلام ،  امام حسین  علیهما السلام این  غلام را خریدارى و به فرزند خود، امام سجاد علیه السلام بخشیدند. و گروهی از آنِ ‌جناده بن حارث سلمانی و  ابن شهر آشوب وی را از آنِ حرّ دانسته است.

حضور اسلم در کربلا

 نقل شده است که وی  قاری قرآن ،دانای به  زبان عربی و در مواقعی کاتب  امام حسین علیه السلام بوده است. هنگام هجرت  امام حسین علیه السلام از  مدینه به مکه و از آنجا به  کربلا،همراه آن حضرت بود. روز عاشورا از امام علیه السلام اذن میدان گرفت و آهنگ پیکار کرد.

- رجز اسلم
سماوی ، رجز 
زیر را به این غلام نسبت داده است:

 

 

أَمیری حُسَیْن وَنِعْمَ الْامیر 

سُرورُ فُؤادَ البَشیرِ النَّذیر


فرمانده من  حسین علیه السلام است؛ و چه خوب فرماندهی! -همانا او- مایه شادمانی قلب  رسول خدا صلی الله علیه و آله است.
اما برخی دیگر از منابع رجز مذکور را از آنِ جوانی که روز عاشورا پدرش شهید شده بود و به تشویق مادرش وارد میدان نبرد گردیده دانسته‌ اند. پاره‌ای از مآخذ رجزی را که در پی می‌ آید، برای این غلام ذکر کرده ‌اند:
الْبَحرُ مِنْ طَعنی وَضَربی یَصْطَلی • وَالْجوُّ مِنْ سَهمی وَنَبلی یَمْتلی‌
اذا حِسامی فِی یَمینی یَنْجَلی • یَنشَقُّ قَلْبُ الْحاسِدِ المُبَجَّلِ
دریا از ضربت نیزه و شمشیرم می‌ جوشد؛ و آسمان از تیرم پر می ‌شود.آنگاه که تیغ در کفم آشکار شود؛ قلب حسود متکبر شکافته می ‌شود.

- شهادت اسلم
غلام پس از مبارزه‌ ای شجاعانه و کشتن شماری از آن قوم تبهکار، سرانجام بر اثر فراوانی جراحات بر زمین افتاد و با اندک توانی که در بدن داشت، به سوی  امام حسین علیه السلام اشاره کرد. حضرت به بالین وی آمد، و دست در گردنش انداخت، و صورت بر صورت او گذاشت. غلام چشم گشوده، با دیدن  امام  علیه السلام تبسّمی کرد و گفت: «مثل من -سعادتمند- کیست که فرزند  رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم صورتش را بر صورتم نهاده است!» و آنگاه به دیدار پروردگار شتافت.

+ عبدالحسین عارفی ; ٢:۱٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٩/۳
comment نظرات ()

السلام علیک یا ناصرالحسین

 

 

یا کاشف الکرب عن وجه الحسین

اکشف کربی بحق اخیک الحسین

+ عبدالحسین عارفی ; ۸:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٧/٢۸
comment نظرات ()

قبله گاه دریا / سروده حسن لطفی

 

قبله گاه دریا

 حسن لطفی

چشم ها قبله گاه دریا شد

صف مژگان دوست تا وا شد

همه دیدند خیل مژگان را

چشم خیمه پر از تماشا شد

تا که بالا روند از دوشش

بین طفلان دوباره دعوا شد

دشمن از دور هم نظر می کرد

بس که حیرانِ قدّ و بالا شد

دست بر دامن کرامت او

همه ی آب های دنیا شد

صاحب جود و تیغ و مشک و علم

آبروی تمام اهل حرم

تیغ تا در مصاف بر دارد

آسمان هم شکاف بردارد

نیست ممکن که در برابر خصم

ذرّه ای انعطاف بر دارد

بدن او زره نمی خواهد

تیغ را بی غلاف بر دارد

چه مهیب است نعره اش که ترک

سینه ی کوه قاف بر دارد

بوسه از خاک پای او جبریل

لحظه های طواف بردارد

تک یل کربلا اباالفضل است

باب حاجات ما اباالفضل است

گره در بین ابروان افتاد

رعد و برقی در آسمان افتاد

کیست این مرد غیرت طوفان

که سپاهی نفس زنان افتاد

به گمانم علی جوان شده است

آتشی بین کهکشان افتاد

از افق تا افق تمامی خلق

پیش این دست پر توان افتاد

گر اراده کند در این صحرا

می برد تا به خیمه دریا را

این صدا از هجوم یک شیر است

ناله ی دشمنی زمین گیر است

کوفیان! آمده امیرِ حسین

وای بر ما زمان تسخیر است

همگی قبر خویش را بکنید

که علمدار گرم تکبیر است

چه قد و قامتی چه بازویی

طاق ابرو ببین که شمشیر است

مشک بر روی دوش آورده

آب در پای او سرازیر است

این اگر مرتضاست واویلا

چقدر هیبتش نفس گیر است

رجزش دشنه بر جگر بزند

وای از ماه اگر که سر بزند

کودکان تشنه اند اما رفت

خبر آمد که باز سقا رفت

گره بر معجر سکینه زنید

که پناه حرم از این جا رفت

ناله می زد رباب در خیمه

طفلم از دستم ای خدایا رفت

در کنار شریعه بر سر او

سرِ سرنیزه ها به بالا رفت

ز سر پیکری که بی دست است

قد کمان، قد شکسته زهرا رفت

باز بانوی خسته ای آمد

به سر سر شکسته ای آمد

ای که افتاده غرق خون به برم

سر به دامان من بنه پسرم

سر به زانوی من بذار و بخواب

خاک غربت دوباره شد به سرم

من کنار تو دست بر پهلو

و تو بی دست پیش چشم ترم

کاش می شد ز خاک برخیزی

کاش می شد تو را به خیمه ها ببرم

گر تنت را ز خاک بردارم

به خدا تیر می کشد کمرم

گر چه سعی و تلاش خود کردی

بعد تو خیمه ماند و نامردی

+ عبدالحسین عارفی ; ۸:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٧/٢۸
comment نظرات ()

شعر معروف مرحوم ریاضی یزدی در مدیح حضرت عباس علیه السلام

 

 

شعر معروف روانشاد ریاضی یزدی

در مدح حضرت عباس علیه السلام

 

حضرت عباس(ع)

 

ای حرمت قبله ی حاجات ما

یاد تو تسبیح و مناجات ما

تاج شهیدان همه عالمی

دست علی، ماه بنی هاشمی

هم قدم قافله سالار عشق

ساقی عشاق و علمدار عشق

سرور و سالار سپاه حسین

داده سر و دست به راه حسین

عمّ امام و اخ و ابن امام

حضرت عباس علیه السلام

ای علم کفر نگون ساخته

پرچم اسلام بر افراخته

مکتب تو مکتب عشق و وفاست

درس الفبای تو صدق و صفاست

شمع شده، آب شده، سوخته

روح ادب را، ادب آموخته

آب فرات از ادب توست مات

موج زند اشک به چشم فرات

یاد حسین و لب عطشان او

و آن لب خشکیده ی طفلان او

ساقی کوثر پدرت مرتضی است

کار تو سقایی کرب و بلاست

هر که به دردی و غمی شد دچار

گوید اگر یک صد و سی و سه بار

ای علم افراشته در عالمین

اِکشِف یا کاشف کرب الحسین

از کرم و لطف جوابش دهی

تشنه اگر آمده آبش دهی

چون نهم ماه محرم رسید

کار بدان جا که تو دانی کشید

از عقب خیمه ی صدر جهان

شاه فلک جاه ملک آشیان

شمر به آواز تو را زد صدا

گفت کجایید، بنو اختنا

تا برهانند ز هنگامه ات

داد نشان خط امان نامه ات

رنگ پرید از رخ زیبای تو

لرزه بیفتاد بر اعضای تو

من به امان باشم و جان جهان

از دم شمشیر و سنان بی امان

دست تو نگرفت امان نامه را

تا که شد از پیکر پاکت جدا

مزد تو زین سوختن و ساختن

دست سپر کردن و سر باختن

دست تو شد دست شه لا فتی

خط تو شد خط امام خدا

چار امامی که تو را دیده اند

دست علم گیر تو بوسیده اند

طفل بدی، مادر والا گهر

برد تو را ساحت قدس پدر

چشم خداوند چو دست تو دید

بوسه زد و اشک ز چشمش چکید

با لب آغشته به زهر جفا

بوسه به دست تو بزد مجتبی

دید چون در کرب و بلا شاه دین

دست تو افتاد به روی زمین

خم شد و بگذاشت سر دیده اش

بوسه بزد با لب خشکیده اش

حضرت سجاد هم آن دست پاک

بوسه زد و کرد نهان زیر خاک

مطلع شعبان همایون اثر

بر ادب توست دلیلی دگر

دوم این ماه چو نور امید

شعشعه ی صبح حسینی دمید

چارم این مه که پر از عطر و بوست

نوبت میلاد علمدار اوست

شد به هم آیخته از مشرقین

نور ابوالفضل و شعاع حسین

ای به فدای سر و جان و تنت

وین ادب آمدن و رفتنت

وقت ولادت قدمی پشت سر

وقت شهادت قدمی پیش تر

مدح تو این بس که شه ملک جان

شاه شهیدان و امام زمان

گفت به تو گوهر والا نژاد

جان برادر به فدای تو باد

شه چو به قربان برادر رود

کیست «ریاضی» که فدایت شود؟

+ عبدالحسین عارفی ; ۸:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٧/٢۸
comment نظرات ()

غزلی از مرحوم جودی خراسانی

درگاه اوست قبله  حاجات ...

جودی خراسانی

عشاق چون به درگه معشوق رو کنند

با آب دیدگان ، تن خود شستشو کنند

قربان عاشقی که شهیدان کوی عشق

در روز حشر رتبۀ او آرزو کنند

عباسِ نامدار که شاهان روزگار

از خاک کوی او طلب آبرو کنند

سقای آب بود و لب تشنه جان سپرد

می خواست آب کوثرش اندر گلو کنند

بی دست ماند و داد خدا دست خود به او

آنانکه منکرند بگو روبرو کنند

گردست او نه دست خدائی است پس چرا

از شاه تا گدا همه رو سوی به او کنند

درگاه او چو قبله ی ارباب حاجت است

باب الحوائجش همه جا گفتگو  کنند

 

 

 

+ عبدالحسین عارفی ; ۸:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٧/٢۸
comment نظرات ()

← صفحه بعد