ترانه آب ( اشعار شاعران ایران در ثنای قمر بنی هاشم ع )

مثنوی زیبایی از شاعر اهل بیت ع استاد سیدرضا موید

 

قبله حاجاتی و دست خدا ...

  • ·        سیدرضا مؤید

 

ای چمن عارض تو، دلگشا

دست توانای تو، مشکل گشا

 

حضرت عباس و، ابوفاضلی

مظهر غیرت، یل دریا دلی

 

ای اثر سجده به پیشانی ات

مه، خجل از طلعت نورانی ات

 

کوکب دلخواه بنی هاشمی

مهر زمین، ماه بنی هاشمی

 

شمع وفا، نور دو چشم علی

بحر خروشنده ی خشم علی

 

زاده ی  آزاده ی ام البنین

وه ز چنان مادر و شبلی چنین

 

زاده ی خود خوانده تو را هم، بتول

ای تو برادر به دو سبط رسول

 

مهر و وفا، خوشه یی از خرمنت

صدق و صفا، گوشه یی از دامنت

 

کیست همانند تو در روزگار؟

کش سه امام آمده آموزگار

 

بهر سقایت چو تو مقبل شدی

ساقی خاص حرم دل شدی

 

دست علی، خود به دو بازوی توست

چشم غزالان حرم، سوی توست

 

ای دل عالم ز عزایت، کباب

رفته به دریا و ننوشیده آب

 

آمدی از دجله برون با شتاب

سر به کف و پای جدل، در رکاب

 

گرچه زتیغ، ای ز می عشق مست

قطع شد از پیکر تو، هر دو دست

 

گرچه شد ای گوهر دین را صدف

دیده ی تو، ناوک کین را هدف

 

تا به برت، بهر حرم آب بود

در دلت امید و به تن، تاب بود

 

آه که از کینه اهل عذاب

شد هدف تیر بلا، مشک آب

 

رشته ی  امید تو از هم گسیخت

آب روان، خون شد و بر خاک ریخت

 

گشت نگون قامت تو با علم

ماند به ره، دیده ی اهل حرم

 

آنکه پناه همه عالم بدی

پشت و پناهش، به تو محکم بدی

 

چون عرق مرگ به رویت نشست

گفت که: از داغ تو پشتم شکست

 

ای ادبت، حلقه به گوش ملک

پایه ی  قدر تو، به دوش فلک

 

بر پسر فاطمه، در هیچ باب

وه که نکردی تو، برادر خطاب

 

تا به شهادت، که ز طوفان کین

شد قد رعنای تو نقش زمین

 

دیدی با دیده ی حق بین خویش

فاطمه را، بر سر بالین خویش

 

این سخنش بود به چشمان تر

 یا ولدی! زود بیا، زودتر!

 

ناله زدی زین جهت از روی خاک!

ای پسر فاطمه! ادرک اخاک!

 

ای شده در کرب و بلا، نا امید

بر تو بود خلق خدا را، امید

 

قبله ی حاجاتی و، دست خدا

ما همه دردیم و تو مارا، دوا

 

هیچ کس از لطف تو محروم نیست

آنکه شد از لطف تو نومید، کیست؟

 

رحمتی ای دست خدا را، تو دست

پشت (مؤید)، ز معاصی شکست

 

لطف نما، صدق و صفایش بده

تذکره ی کرب و بلایش بده

 

+ عبدالحسین عارفی ; ٩:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٦/٧
comment نظرات ()

ورد لبهایمان ابالفضل است / محمدحسین رحیمیان

 

محمد حسین رحیمیان

 

 

شاه قامت قیامتی داریم

دلبر با ابهتی داریم

کاسه لیس جناب عباسیم

وه چه رزق و ضیافتی داریم

نسل در نسلمان اباالفضلی است

در این خانه قدمتی داریم

قسمت کار ما گره نشود

یاور با محبتی داریم

ورد لبهایمان ابالفضل است

هر زمانی که حاجتی داریم

آرزوی بهشت را نکنیم

زیر این خیمه جنتی داریم

وسط روضه های تاسوعا

آرزوی شهادتی داریم

تاکه دست بریده یاور ماست

انتظار قیامتی داریم

خاک سرداب علقمه نشدیم

زاسمان گرشکایتی داریم

 

 

+ عبدالحسین عارفی ; ٢:٢٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٤/۱٢
comment نظرات ()

ای آفتاب روشن شبهای علقمه/ یوسف رحیمی

خورشید نیزه ها...

یوسف رحیمی

 

باید حسین دم بزند از فضائلت

وقتی حسینی است تمام خصائلت

تعبیرهای ما همه محدود و نارساست

در شرح بیکرانی اوصاف کاملت

بی شک در آن به غیر جمال حسین نیست

آئینه ای اگر بگذاری مقابلت

ای کاشف الکروب عزیزان فاطمه

غم می بری ز قلب همه با شمائلت

در آستانة تو گدایی بهانه است

دلتنگ دیدن تو شده باز سائلت

با زورق شکستة دل سال های سال

پهلو گرفته ایم حوالی ساحلت

بی شک خدا سرشته تو را از گل حسین

سقای با فضیلت و دریا دل حسین

تو آمدی و روشنی روز و شب شدی

از جنس نور بودی و زهرا نسب شدی

در قامتت اگرچه قیامت ظهور داشت

الگوی بندگی و وقار و ادب شدی

هم چشمهای روشنت آئینة رجاست

هم صاحب جلال و شکوه و غضب شدی

باید که ذوالفقار حمایل کنی فقط

وقتی که تو به شیر خدا منتسب شدی

در هیبت و رشادت و جنگاوری و رزم

تو اسوة زهیر و حبیب و وَهب شدی

در دست تو تلاطم شمشیر دیدنی ست

فرزند لافتایی و شیر عرب شدی

فرمانده سپاهی و آب آور حسین

ای نافذ البصیره ترین یاور حسین

بی شک تو صبح روشن شبهای تیره ای

خورشیدی و به ظلمت این شام چیره ای

تسخیر کرده جذبة چشم تو ماه را

بی‌خود که نیست تو قمر این عشیره ای

عصمت دخیل تار عبای تو از ازل

جز بندگی ندیده کسی از تو سیره ای

قدر تو را کسی نشناسد در این مقام

وقتی برای امر شفاعت ذخیره ای

ما را بس است وقت عبور از پل صراط

از تار و پود بیرق تو دستگیره ای

چشم امید عالم و آدم به دست توست

باب الحسین هستی و پرچم به دست توست

فردوس دل همیشه اسیر خیال توست

حتی نگاه آینه محو جمال توست

تو ساقی کرامت و لطف و اجابتی

این آب نیست زمزمه های زلال توست

ایثار و پایمردی و اوج وفا و صبر

تنها بیان مختصری از کمال توست

در محضر امام تو تسلیم محضی و

والاترین خصائل تو امتثال توست

فردا همه به منزلتت غبطه می خورند

فردا تمام عرش خدا زیر بال توست

باب الحوائجی و اجابت به دست تو

تنها بخواه، عالم هستی مجال توست

ای آفتاب علقمه: روحی لک الفدا

ای آرزوی فاطمه: روحی لک الفدا

ای آفتاب روشن شبهای علقمه

سرو رشید خوش قد و بالای علقمه

داده ست مشک تشنة تو آب را بها

ای آبروی آب، مسیحای عقلمه

وقتی که چند موج علیل شریعه را

کرده ست خاک پای تو دریای علقمه

لب تشنة زیارت لبهات مانده است

آری نگفته ای به تمنای علقمه

امروز دستهای تو افتاد روی خاک

تا پا بگیرد از دل صحرای علقمه

با وعده های مادرت آسوده خاطریم

چشم امید ماست به فردای علقمه

این عطر یاس حضرت زهراست می وزد

از سمت کربلای تو ، سقای علقمه

شبهای جمعه نالة محزون مادری

می آید از حوالی دریای علقمه

ام البنین و فاطمه با قامتی کمان

اینجا نشسته اند و شده آب روضه خوان

فرصت نداد تا که لبی تر کند گلو

دارد به دست، ماه حرم، مشک آرزو

می آید از کنار شریعه شهاب وار

بسته ست راه را به حرم لشکر عدو

طوفان تیر می وزد از بین نخلها

حالا شنیدنی شده با مشک گفتگو:

« بسته ست جان طفل صغیری به جان تو

تو مشک آب نه که تویی جام آبرو

ای مشک جان من به فدای سر حسین

اما تو آب را برسان تا خیام او »

اما شکست ساغر و ساقی ز دست رفت

جاری ست خون ز بادة چشمش سبو سبو

با مشک پاره پاره به سوی حرم نرفت

تا با امام خود نشود باز رو برو

تنها پناه اهل حرم بر نگشته است

می بارد از نگاه سکینه : عمو عمو

در خیمه اوج بی کسی احساس می شود

خورشید نیزه ها سر عباس می شود

 

+ عبدالحسین عارفی ; ٢:۱٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٤/۱٢
comment نظرات ()

ای خداوند ادب، بنده ی عشق / علی انسانی

 

  • علی انسانی

 

ای خداوند ادب، بنده ی عشق
کشته مهر و وفا، زنده عشق

ادب و عشق و وفا، مرهونت
همت و جود و سخا، مدیونت

شرف و غیرت و مهر و احساس
جاودانی زتو باشد، عباس (ع)

پیش سرو قدت، از خجلت خویش
سرو افراخته قد، سر در پیش

نخل جودی تو و احسان، ثمرت
صد چو حاتم، چو گدایان به درت

پسر شیر دل شیر خدای
شاه بیت غزل عشق و وفای

سرمه ی چشم ملک، خاک رهت
مشتری، مهر به چهر چو مهت

بسکه ماه رخ تو دل می برد
دل زدیوانه و عاقل می برد

عاشقان ریزه خور خوان تواند
جمله طفلان دبستان تواند

عقل، مبهوت وفاداری توست
عشق، حیران فداکاری توست

مشعل عشق، تو افروخته ای
شمع را سوختن آموخته ای

جز تو ای باخته سر در ره عشق
کیست؟ استاد به دانشگه عشق

گر چه خود مایه فخر بشرست
علی از چون تو پسر مفتخر ست

فاطمه، کش ز خدا باد سلام
در صف حشر چو بگذارد گام

همرهش دست تو را می آرد
تا که بار گنهان بردارد

ای دل خلق خدا پا بستت
بوسه زن، دست خدا بر دستت

ما همه دست به دامان توایم
میزبان غم و مهمان توایم

+ عبدالحسین عارفی ; ٢:۱٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٤/۱٢
comment نظرات ()

ای خاک آستانه ی تو آبروی من/ ناصر ولایی

 

  • سید ناصر ولایی - زنجان

 

 

ای خاک آستانه ی تو آبروی من
بگشا دری ز مرحمت خود به روی من


در دل نبود و نیست بجز مهر روی تو
دیدار کوی توست به دل آرزوی من


باب الحوائجی تو ابا فاضل رشید
صحن و رواق توست کنون روبروی من


درحسرتم که روی تو بینم به روز حشر
یکدم تبسمی کنی ای ماه روی من


چشمم به چشم توست به چشم تو تا ابد
یکدم نظر کنی زکرم تا به سوی من


تا روز حشر جاری از آن می شود گلاب
گر قطره ای ز دست تو افتد به جوی من


آه از دمی که دست تو شد از بدن جدا
بغض شکسته ای ست همان در گلوی من


کرده ولای کوی تو مولا ولایی ام
از مدح توست در دوجهان آبروی من

10/2/88 کربلای معلا-  ولائی

+ عبدالحسین عارفی ; ٢:٠٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٤/۱٢
comment نظرات ()

شعری زیبا از محمود حبیبی کسبی

 

ابالفضل ! دست مرا هم بگیر...

 

 

محمود حبیبی کسبی

در خمّ می را کمی وا کنید
مرا مست فرزند زهرا کنید
سرم را به ضربت مداوا کنید
تنم را ز غم ارباً اربا کنید
به فرمان سقا به فرمان پیر
امیری حسینٌ و نعم الامیر



اگر رقص گیسو بگوید بمان
اشارات ابرو بگوید بمان
ازین‌سو و آن‌سو بگوید بمان
بمانم اگر او بگوید بمان
بمیرم اگر او بگوید بمیر
امیری حسینٌ و نعم الامیر

الا خسرو دل! الا شاه دین!
الا مهر پیکر! الا مه جبین!
الا جنت غم، بهشت حزین!
یل هاشمی، پورِ ام‌البنین
ابا‌الفضل دست مرا هم بگیر
امیری حسینٌ و نعم الامیر

منم همدم زلف آشفته‌ات
منم محرم زلف آشفته‌ات
بیافشان همه زلف آشفته‌ات
به چنگ غم زلف آشفته‌ات
اسیرم اسیرم اسیرم اسیر
امیری حسینٌ و نعم الامیر

اگر اوج ماهی بگو یا حسین
اگر قعر چاهی بگو یا حسین
اگر پر گناهی بگو یا حسین
اگر بی‌پناهی بگو یا حسین
خلائق غلامش صغیر و کبیر
امیری حسینٌ و نعم الامیر

 

+ عبدالحسین عارفی ; ٩:٢٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٢/۱٧
comment نظرات ()

وقت مدد است یا ابالفضل (علیه السلام )- سروده استاد جلال محمدی شاعر تبریزی

 

  • ·       وقت مدد است یا اباالفضل

از : جلال محمدی  -

ای کعبه ی اولیا ، اباالفضل

ای قبله ی قلبها ، اباالفضل

 

افراشته پرچم فتوت

بر قله ی کربلا ، اباالفضل

 

معنای کرامت و بزرگی

روح ادب و وفا ، اباالفضل

 

ای مظهر غیرت و حماسه

آیینه ی مرتضی ، اباالفضل

 

آیینه و آب از تو دارد

این روشنی و صفا ، اباالفضل

 

لب تشنه برآمدی چو از آب

آب ، آب شد از حیا ، اباالفضل

 

پرچم ز کفت رها نشد تا

شد دست ز تن جدا ، اباالفضل

 

ای ماه به خون نشسته در خاک

بی باره و بی لوا ، اباالفضل

 

از آب گذشتی و گرفتی

جام ازکف مصطفی ، اباالفضل

 

ای قامت جاودانه ی عشق

سروچمن خدا ، اباالفضل

 

از ماتم تو در اهتزاز است

هر جا علم عزا ، اباالفضل

 

ای کرده به یک اشارت از دوست

دست و سر و جان فدا ، اباالفضل

 

دست تو گره گشاید از کار

مولای گرهگشا ، اباالفضل

 

ای باب مراد و باب حاجات

ای کهف امان ما ، اباالفضل

 

افتاده بر آستانه ات باز

این نوکر بینوا ، اباالفضل

 

بر من نظری که از نگاهت

خاک آمده کیمیا ، اباالفضل

 

سر خم نکنم به شیخ و شاهی

خوانی اگرم گدا ، اباالفضل

 

در دوزخ روزگار اسیرم

کی می کنی ام رها ، اباالفضل

 

وقت کرم است و دستگیری

وقت مدد است یا اباالفضل ...

 

 

+ عبدالحسین عارفی ; ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/۱/۱۸
comment نظرات ()

جهان با ابالفضل زیبا شده / حسن کردی

جهان با ابالفضل زیبا شده

حسن کردی

 

 

 

نفس میکشم در هوای شما

دلم روشن است از دعای شما

 

من از چشمه ی عشق دارم وضو

بود قبله ام خاک پای شما

 

چه خوب آسمان را به زیر آورد

هوای خوشِ کربلای شما

 

 به گوش زمین نغمه ای حس نشد

دل انگیز تر از صدای شما

 

 خدا در تراش جمالت گذاشت

چه سنگ تمامی برای شما

 

ندارد دلم گوشه ی امنیت

بجز خلوت روضه های شما

 

تو را دوست دارم خدا شاهد است

دل عاشق من فدای شما

 

هم اندیشه ی ما ابالفضلی است

و هم ریشه ی ما ابالفضلی است

 

ابالفضل گفتم نفس وا شده

کویر دلم مثل دریا شده

 

زمین خورده بودم به دست هوس

به یک یا ابالفضل دل پا شده

 

جنون آمد و دست دل را گرفت

جهان با ابالفضل زیبا شده

 

دل از نوکری درِ خانه اش

به هر جا رسیدست و آقا شده

 

به آرامش چشم هایش قسم

که چشمان او قبله ی ما شده

 

به اعجاز نام ابالفضلی اش

گره های دنیاییم وا شده

 

هم اندیشه ی ما ابالفضلی است

و هم ریشه ی ما ابالفضلی است

 

 

+ عبدالحسین عارفی ; ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/۱٢/٢٦
comment نظرات ()

← صفحه بعد